است و دنيا معبر آن است ، جبائى و ابو مسلم بر آنند كه مراد سراى دنيا است يعنى مخصوص گردانيديم ايشان را بذكر حسن و ثناى جميل و تحيت خالص در ميان اهل دنيا .
47 - * ( وَإِنَّهُمْ ) * و بدرستى كه ايشان * ( عِنْدَنا ) * نزديك ما * ( لَمِنَ الْمُصْطَفَيْنَ ) * هر آينه از جملهء برگزيدگانند بنعمت نبوت و تحمل اعباى رسالت و قرب بارگاه صمديت * ( الأَخْيارِ ) * بسيار نيكوكاران و آن جمع خير است چون اموات كه جمع ميت است يا جمع خير كه مخفف خيّر است يا اسم تفضيل چون شرّ كه جمع اشرار است يعنى ايشان بهترين ابناى جنس خوداند .
48 - * ( وَاذْكُرْ ) * و ياد كن براى امت خود * ( إِسْماعِيلَ ) * اسمعيل ذبيح را * ( وَالْيَسَعَ ) * و اليسع بن اخطوب را كه خليفه الياس عليه السّلام بود چنان كه گذشت و در آخر خلعت نبوت يافت * ( وَذَا الْكِفْلِ ) * و ذا الكفل را كه ابن عم اليسع بود و صد پيغمبر را كه از قتل گريخته بودند كافل شده بود ، و گويند كه او كافل عمل مردى صالح شده بود كه هر روز صد ركعت نماز ميگذارد و در نبوت او اختلاف است ، و در تبيان آورده كه او پسر ايوب پيغمبر است و نام او بشر است و بعد از پدر مبعوث شده باهل شام و بعضى او را همان اليسع دانند كه بفرمودهء الياس مكفل شد كه بامر دين قيام نمايد و بنا بر اين تقدير عطف او بر اليسع از قبيل عطف صفت باشد بر موصوف * ( وَكُلٌّ ) * همه ايشان را * ( مِنَ الأَخْيارِ ) * از جمله برگزيدگان و نيكوكارانند .
49 - * ( هذا ) * اينكه گذشت از امور جليلهء پيغمبران و خلال جميله ايشان * ( ذِكْرٌ ) * شرفى عظيم است مر ايشان را و ذكرى جميل و ثنائى نيكو كه هميشه بندگان به آن رطب اللسان و عذب البيان باشند و ايشان را به آن ستايش نمايند ، يا اينخبر انبيا سبب ياد كردن تست اى محمّد مر قوم خود را تا اقتداء بايشان كنند و در طريقه ايشان سلوك نمايند و گويند كه اين كلمه بجاى فصل و بابست چنان كه ميگويند كه هذا باب و هذا فصل و * ( ذِكْرٌ ) * اسم قرآنست يعنى آنچه مذكور شد نوعى از قرآنست و بابى از ابواب تنزيل حضرت سبحانه و بابى ديگر اين است * ( وَإِنَّ لِلْمُتَّقِينَ ) * و بدرستى كه مر پرهيزكارانراست * ( لَحُسْنَ مَآبٍ ) * نيكويى بازگشتن و اين از قبيل اضافه صفت است بموصوف يعني متقيان را مرجع حسن و بازگشتن نيكو است .
50 -
* ( جَنَّاتِ عَدْنٍ ) * اين از قبيل حسن مآب است يا عطف بيان يعنى اهل تقوى را بوستانهاى اقامت و خلود است * ( مُفَتَّحَةً ) * در حالتى كه گشاده شده است * ( لَهُمُ الأَبْوابُ ) * براى ايشان درهاى آن بوستانها يعنى ايشان چون بابواب جنان رسند انتظار گشودن آن نكشند بلكه درها را گشاده بينند و بلا تأخير در آن داخل شوند ، و بعضى گويند كه معنى آنست كه ايشان احتياج بمفاتيح نداشته باشند بلكه چون آنجا رسند بىمفتاح مفتح شود و بدون مغلاق منغلق گردد ، و بعضى ديگر گفته اند
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 62
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٦٢