سفيان ثورى مرا گفت كه من مىبينم تو را نزد ابى عبد اللَّه عليه السّلام قدر و منزلتى هست از او سؤال كن كه چه مىگويى در حق مرد زانى كه مريض باشد و بسبب حدّ زدن خوف موت او باشد من بعرض رسانيدم فرمود كه تو اين مسئله را نزد خود مىگويى يا كسى به تو گفته گفتم سفيان ثورى به من گفت كه اين را بعرض رسانم پس آن حضرت فرمود كه مردى مستسقى را نزد حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم آوردند كه با مريضه اى زنا كرده بود حضرت رسالت پناه صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود تا صد شمراخ را حاضر كردند و بيكبار مجموع آن را بر زانى زد و يك بار بر زانيه و ايشان را رها كرد پس اين آيه خواند كه * ( خُذْ بِيَدِكَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِه وَلا تَحْنَثْ ) * و بعد از آن در شريعت اين امر قرار گرفت . القصه چون ايوب در بليه اصلا جزع و فزع ننمود و در محنت ثابتقدم بود حق سبحانه دربارهء او فرمود كه * ( إِنَّا وَجَدْناه ) * بدرستى كه ما يافتيم ايوب را * ( صابِراً ) * شكيبا در آنچه بنفس و مال و ولد او رسيد .
- * ( نِعْمَ الْعَبْدُ ) * نيكو بنده ايست ايوب * ( إِنَّه أَوَّابٌ ) * بدرستى كه او رجوعكننده است بدرگاه ما و بالكليه رو بجانب ما آورده و از غير ما منقطع شده و شكايت و استرحام او منافات بصبر ندارد زيرا كه اين شكايت به جهت شيطان بود چنان كه آنفا مذكور شد ، و بعد از ذكر قصه داود و سليمان و ايوب افعال پسنديده و خلال حميده انبياى ديگر را بيان مىكند تا اهل ايمان اقتداء بايشان كرده باخلاق حسنه متحلى شوند و به جهت آن در دنيا بحسن ثنا و در عقبى بجزيل ثواب و درجات اعلا رسند و ميگويد كه :
45 - * ( وَاذْكُرْ عِبادَنا ) * و ياد كن اى محمد بندگان ما را * ( إِبْراهِيمَ ) * ابراهيم خليل * ( وَإِسْحاقَ ) * و پسر او اسحق نبى * ( وَيَعْقُوبَ ) * و نبيرهء وى يعقوب نبى كه * ( أُولِي الأَيْدِي ) * خداوند دستها بودند * ( وَالأَبْصارِ ) * و ديدها ، يعنى صاحب اعمال پسنديده بودند و معارف الهيه و تعبير از اعمال به جهت آنست كه اكثر آن به مباشرت ايديست و از معارف بابصار بسبب آنست كه آن اقوى مبادى آنست در اينكلام تعريض مينمايد ببطلهء جهله كه ايشان در حكم زمناند و اهل عمى زيرا چون در اعمال شريفه قدم نميزنند و در معارف الهيه نظر نمىاندازند پس مانند اهل زميناند كه پاى رفتن ندارند و مثل كورانند كه چيزى نمىبينند ، و يا آنكه مراد از * ( الأَيْدِي ) * قوت ايشانست در طاعت و از * ( الأَبْصارِ ) * تفقه ايشان در دين ، يا آنكه خداوندان نعمتها بودند بر بندگان به جهت آنكه ايشان را بخوان احسان ايمان ميخواندند و ارباب عقول صافيه و افهام زاكيه و فتن خالصه بودند .
46 - * ( إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ ) * بدرستى كه ما خالص و پاكيزه گردانيديم ايشان را از براى خود * ( بِخالِصَةٍ ) * بسبب خصلتى كه خالص بود از شوب علايق و لوث عوايق و آن * ( ذِكْرَى الدَّارِ ) * ياد كردن سراى آخرتست كه مبناى خلوص طاعت است چه مطمح نظر انبياء جزء جوار حضرت عزت نيست و آن در عقبى ميسر است نه در دنيا و اطلاق دار مشعر است به آنكه سراى حقيقى سراى آخرت
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 61
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٦١