تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
اراده كنى يعنى تصرف كردن در آن مفوض است بمشيت تو * ( بِغَيْرِ حِسابٍ ) * در حالتى كه بيحساب است آن من و امساك ، يعني روز قيامت محاسب نخواهى شد بر اعطاء و امساك آن و ميتواند بود كه حال باشد از عطا يا صلهء او و ما بين جملهء معترضه باشد يعنى اين عطاى ما به تو نزديك رسيده كه در حساب و حصر نيايد به جهت كثرت آن ، و بعضى گفته‌اند كه معنى آنست است كه ما اين ملك عظيم را به تو ارزانى فرموديم از روى تفضل به غير مجازات عمل و گويند كه * ( هذا ) * اشارتست بتسخير شياطين و مراد از منّ و امساك رهايى و اطلاق ايشانست از قيد و ابقاى ايشان در آن ، يعنى رام كردن ديوان بخشش ماست پس ايشان را رها كن يا بند نما يعنى مخيرى در بند كردن و رها نمودن ايشان در حالتى كه محاسب نخواهى شد به آن . 40 - * ( وَإِنَّ لَه ) * و بدرستى كه سليمان را * ( عِنْدَنا ) * نزديك ما * ( لَزُلْفى ) * هر آينه قرب مرتبه است يعنى مقرب درگاه صمديت و بارگاه احديت با وجود ملك عظيم كه در دنيا داشته پس پادشاهى دنياى وى ناقض قرب او نيست بدرگاه ما در عقبى * ( وَحُسْنَ مَآبٍ ) * و مر او راست نزديك ما نيكويى بازگشت يعنى درجات جنات كه اعظم نعم است چه آن متضمن نعم دائمهء باقيه است و چون او سبحانه به جهت تهديد مشركان گمراه و تنبيه حضرت رسالت پناه صلى اللَّه عليه و آله و سلم قصه سليمان را و عتابى كه بسبب ترك مندوب از او واقع شده بود بيان فرمود ، بعد از آن حكايت ايوب و امتحان او را نيز به ياد آن حضرت ميدهد تا اقتدا به او كرده صبر كند بر تحمل مقاسات اذيت و شدايد محنت و ميگويد كه : 41 - * ( وَاذْكُرْ ) * و ياد كن اى محمّد * ( عَبْدَنا أَيُّوبَ ) * بندهء ما را كه ايوب بن عيص است عليه السّلام و او در زمان يعقوب پيغمبر بود و دختر او را كه ليا نام داشت بحبالهء خود درآورده و در كمال نعمت و نهايت ثروت بود پس اى محمّد او را ياد كن * ( إِذْ نادى ) * چون به خداوند * ( رَبَّه ) * پروردگار خود را يعنى به جهت ترك مندوب نعم خود را از او سلب كرده بود و او را ممتحن و مبتلا ساخته چنان كه تفصيل آن در سورة الانبياء سمت ذكر يافته از روى مناجات سر خود را بقاضى الحاجات رفع كرد و بآواز بلند تضرع نموده كه * ( أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطانُ ) * بدرستى كه مىرساند مرا شيطان * ( بِنُصْبٍ وَعَذابٍ ) * تعب و الم را ، يعنى وسوسه ميدهد و گويند كه نصب رنج بدنست و عذاب فوت مال و فرزند و آن چنان بود كه شيطان شماتت ايوب ميكرد و سرزنش او مينمود كه چه كردى كه حق سبحانه فوايد نعم بدنى و مالي از تو باز گرفت و شدائد تعب و مشقت بر تو گماشت و مدعاى او آن بود كه ايوب از مرض و محنت خود شكايت كند و به جهت آن نام او از زمره صابران محو شود از مقاتل منقولست كه شيطان به جهت آنكه ايوب از رحمت خدا نوميد شود به او ميگفت كه مرض تو