اراده كنى يعنى تصرف كردن در آن مفوض است بمشيت تو * ( بِغَيْرِ حِسابٍ ) * در حالتى كه بيحساب است آن من و امساك ، يعني روز قيامت محاسب نخواهى شد بر اعطاء و امساك آن و ميتواند بود كه حال باشد از عطا يا صلهء او و ما بين جملهء معترضه باشد يعنى اين عطاى ما به تو نزديك رسيده كه در حساب و حصر نيايد به جهت كثرت آن ، و بعضى گفتهاند كه معنى آنست است كه ما اين ملك عظيم را به تو ارزانى فرموديم از روى تفضل به غير مجازات عمل و گويند كه * ( هذا ) * اشارتست بتسخير شياطين و مراد از منّ و امساك رهايى و اطلاق ايشانست از قيد و ابقاى ايشان در آن ، يعنى رام كردن ديوان بخشش ماست پس ايشان را رها كن يا بند نما يعنى مخيرى در بند كردن و رها نمودن ايشان در حالتى كه محاسب نخواهى شد به آن .
40 -
* ( وَإِنَّ لَه ) * و بدرستى كه سليمان را * ( عِنْدَنا ) * نزديك ما * ( لَزُلْفى ) * هر آينه قرب مرتبه است يعنى مقرب درگاه صمديت و بارگاه احديت با وجود ملك عظيم كه در دنيا داشته پس پادشاهى دنياى وى ناقض قرب او نيست بدرگاه ما در عقبى * ( وَحُسْنَ مَآبٍ ) * و مر او راست نزديك ما نيكويى بازگشت يعنى درجات جنات كه اعظم نعم است چه آن متضمن نعم دائمهء باقيه است و چون او سبحانه به جهت تهديد مشركان گمراه و تنبيه حضرت رسالت پناه صلى اللَّه عليه و آله و سلم قصه سليمان را و عتابى كه بسبب ترك مندوب از او واقع شده بود بيان فرمود ، بعد از آن حكايت ايوب و امتحان او را نيز به ياد آن حضرت ميدهد تا اقتدا به او كرده صبر كند بر تحمل مقاسات اذيت و شدايد محنت و ميگويد كه :
41 - * ( وَاذْكُرْ ) * و ياد كن اى محمّد * ( عَبْدَنا أَيُّوبَ ) * بندهء ما را كه ايوب بن عيص است عليه السّلام و او در زمان يعقوب پيغمبر بود و دختر او را كه ليا نام داشت بحبالهء خود درآورده و در كمال نعمت و نهايت ثروت بود پس اى محمّد او را ياد كن * ( إِذْ نادى ) * چون به خداوند * ( رَبَّه ) * پروردگار خود را يعنى به جهت ترك مندوب نعم خود را از او سلب كرده بود و او را ممتحن و مبتلا ساخته چنان كه تفصيل آن در سورة الانبياء سمت ذكر يافته از روى مناجات سر خود را بقاضى الحاجات رفع كرد و بآواز بلند تضرع نموده كه * ( أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطانُ ) * بدرستى كه مىرساند مرا شيطان * ( بِنُصْبٍ وَعَذابٍ ) * تعب و الم را ، يعنى وسوسه ميدهد و گويند كه نصب رنج بدنست و عذاب فوت مال و فرزند و آن چنان بود كه شيطان شماتت ايوب ميكرد و سرزنش او مينمود كه چه كردى كه حق سبحانه فوايد نعم بدنى و مالي از تو باز گرفت و شدائد تعب و مشقت بر تو گماشت و مدعاى او آن بود كه ايوب از مرض و محنت خود شكايت كند و به جهت آن نام او از زمره صابران محو شود از مقاتل منقولست كه شيطان به جهت آنكه ايوب از رحمت خدا نوميد شود به او ميگفت كه مرض تو
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 58
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٥٨