اسلام بجا ميآوردند ، و مراد بمغفرت ازاله آن افعال و تدابير ايشان ، وجه سيم آنست كه مراد بذنب ترك مندوبست چنانچه به اين مفسر شد و اينوجه حسن است زيرا كه دلائل ظاهره و براهين قاطعه دالند بر آنكه آن حضرت در هيچيك از او امر و نواهى واجبه مخالفت ننموده پس اطلاق ذنب بر او نسبت به ترك اولى باشد و به جهت علو قدر و رفعت شأن او جائز است كه افعال مباحه غير نسبت به او مسمى بذنب باشد ، وجه چهارم آنكه اينقول جارى مجراى تعظيم و حسن خطاب است از قبيل عفى اللَّه عنك و اينوجه خالى از ضعفى نيست زيرا كه عادت جارى است در آنكه مثل اينقول بر لفظ دعا باشد و لام علت منافى اينست ، وجه پنجم آنكه معنى آنست كه اگر بالفرض ترا ذنب قديم و جديد بوده باشد خداى آن را به جهت آن مشقت جهاد كه در ضمن فتحست بيامرزد * ( وَيُتِمَّ ) * و تمام گرداند بفضل عميم * ( نِعْمَتَه عَلَيْكَ ) * نعمت خود را بر تو در دنيا بنصرت دادن بر اعداء و فتح بلاد و اعلاى امر و بقاى شرع تو و ضم نبوت ملكت و سلطنت و غلبيت دين اسلام بر سائر ملت و در آخرت برفع مرتبه و قبول شفاعت در حق امت * ( وَيَهْدِيَكَ ) * و بنمايد ترا * ( صِراطاً مُسْتَقِيماً ) * راه راست در تبليغ رسالت و اقامت مراسم رياست يا ثابت دارد ترا بر راهى كه مؤدى باشد بجنت 3 - * ( وَيَنْصُرَكَ اللَّه ) * و يارى دهد ترا خداى * ( نَصْراً عَزِيزاً ) * يارى كه در او عزت و غلبيت باشد ، يا يارى كه منصور به آن عزيز شود ، و بنا بر اين وصفيت نصرت بصفت منصور جهت مبالغه باشد ، و معنى مراد اينكه خداى ترا بسبب آن نصرت غالب و قاهر گرداند بر همه مردمان و ترا اعظم ملوك و ملت و سلاطين سازد و دين ترا اعز اديان گرداند بر وجهى كه هيچ جبارى و اهل ملتى نتواند كه با تو لاف برابرى زند چه جاى آنكه بر تو غالب شود در ملكت و ملت ، و چون مغفرت گناهان و نصرت بر دشمنان مقصد اصلى و مطلب اعلى است نزد اهل ايمان به جهت صريح دلالت اين هر دو بر عز هر دو جهان و تضمن تماميت نعمت و هدايت در آن از اينجهت در اين هر دو تصريح فاعل نمود و در غير آن اكتفاء بضمير فرمود پس اظهار فاعل در مغفرت و نصرت و عدم اكتفاء بضمير به جهت اهتمام باشد بشأن اين هر دو و مؤيد اينست ايراد نعمت و هدايت در ما بين مغفرت و نصرت چه آن مشعر است بر احاطه و شمول اين هر دو بر آن ، و بدانكه چون بعضى از اصحاب در فتح متردد بودند چنانچه از موسى بن عقبه مروى است در حينى كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم از حديبيه مراجعت فرمود در اثناى طريق مردى از اصحاب گفت كه اين چه فتحست كه ما را از بيت الحرام مسدود ساختند و هدى ما را از رسيدن به محل خود منع كردند اين خبر برسول رسيد فرمود كه
بئس الكلام هذا بل هو أعظم الفتوح
اين بد سخنى است كه اينمرد گفت نه آن چنانست كه او ميگويد بلكه اين فتح بزرگترين فتحها است چه مشركان از مرتبهء صدمت و شوكت خود تنزل نموده در طريق صلحجويى درآمدند و از روي عجز
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 363
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٣٦٣