عاقبت كار خود كه نحر است و ذبح ، ايشان نيز در مرعى امتعهء دنيويه ميچرند و به آن منتفع و متمتع ميگردند و از خاتمهء كار خود كه اكل شجرهء زقوم و شراب حميم است خبر ندارند كما قال * ( وَالنَّارُ مَثْوىً لَهُمْ ) * و آتش دوزخ آرامگاه است مر ايشان را پس عاقل آنست كه خوردن را سرمايهء عبادت سازد و به قصد قوام بدن و تقويت قواى نفسانى در وظايف طاعات اكل نمايد و خود را از مرعاى ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَيَتَمَتَّعُوا بگذراند تا بر سر منزل وَلَهُمْ فِيها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ رسيده از ذوق أُكُلُها دائِمٌ محظوظ و متلذذ گردد و مرفه الحال و ايمن البال در ظل ظليل حضرت ذو الجلال قرار گيرد و در مقعد صدق مقرب درگاه ملك مقتدر شود و بعد از ذكر احوال فريقين تخويف و تهديد اهل كفر مينمايد كه :
13 - * ( وَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ ) * در كلام مضاف محذوف است بقرينهء مقام و اجراى احكام بر مضاف اليه بر سبيل مجاز و تقدير اينكه و كأين من أهل قرية يعنى بسا از اهل ديه * ( هِيَ أَشَدُّ قُوَّةً ) * كه آن ديه يعنى مردمان او سختتر بودند از روى توانايى و سطوت و بسطت * ( مِنْ قَرْيَتِكَ ) * از ديه تو ، يعنى از اهل مكه كه آن * ( الَّتِي أَخْرَجَتْكَ ) * اخراج كرد تو را يعنى اهل آن ترا از آن بيرون كردند * ( أَهْلَكْناهُمْ ) * هلاك كرديم اهل آن قريه ها را بانواع عذاب * ( فَلا ناصِرَ لَهُمْ ) * پس هيچ يارى دهنده نبود مر ايشان را تا عذاب را از ايشان دفع نمايد و در وقت هلاكت بفرياد ايشان رسد اينكلام جارى مجراى حال محكيه است و از عبد اللَّه بن عباس مرويست كه رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم در حينى كه از مكه بيرون آمد و بغار رفت به قصد توجه بمدينه در مكه نظر فرمود گفت
أنت أحب بلاد اللَّه إلى
تو دوستترين شهرهايى به نزديك من اگر كافران معاند و مشركان جاحد مرا بيرون نكردندى هرگز از اينجا بيرون نرفتمى و از مقام
حب الوطن من الايمان
قدم بيرون ننهادمى و مواصلت تو را بر مفارقت اختيار نكردمى ، پس حق سبحانه به جهت تسلى حضرت رسالت پناه و تهجين و توبيخ كفار فرمود :
14 - * ( أَ فَمَنْ كانَ ) * آيا هر كه باشد * ( عَلى بَيِّنَةٍ ) * بر حجتى روشن * ( مِنْ رَبِّه ) * از نزد پروردگار خود كه قرآنست و ساير حجج عقليه كه منتج توحيداند * ( كَمَنْ زُيِّنَ ) * همچه كسيست كه آراسته شده است يعنى شيطان آرايش داده * ( لَه ) * مر او را * ( سُوءُ عَمَلِه ) * بدى كردار او را از شرك و معاصى * ( وَاتَّبَعُوا ) * و پيروى كردهاند * ( أَهْواءَهُمْ ) * آرزوهاى خود را ، ايراد ضمير جمع بعد از ذكر افراد باعتبار جنسيت موصول است و خلاصهء كلام آنست كه آيا پيغمبر و مؤمنان كه در توحيد و احكام شرايع بسرحد يقين رسيدهاند مانند ابو جهل و ساير مشركان باشند كه در وادى ضلالت و شرك سرگردان و حيرانند و اصلا خود را بر معرفت آشنا نمىبينند ، يعنى هرگز اين دو طايفه مثل
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 343
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٣٤٣