14 - * ( أُولئِكَ ) * آن گروه مستقيم * ( أَصْحابُ الْجَنَّةِ ) * ياران بهشتند و ملازمان آن * ( خالِدِينَ فِيها ) * اين حالست از ضميرى كه مستكن است در اصحاب يعنى در حالتى كه جاويد ماندگاناند در آن و پاداش داده شوند * ( جَزاءً ) * پاداش دادنى * ( بِما كانُوا يَعْمَلُونَ ) * به آنچه بودند كه عمل ميكردند از اكتساب فضايل علميه و عمليه .
15 - * ( وَوَصَّيْنَا الإِنْسانَ ) * و وصيت كرديم يعنى فرموديم جنس آدمى را * ( بِوالِدَيْه إِحْساناً ) * به پدر و مادر خود احسان كردن * ( حَمَلَتْه أُمُّه ) * برداشته است آدمى را مادر او در شكم خود * ( كُرْهاً ) * در حالتى كه كاره حمل او بود در مشقت و سختى * ( وَوَضَعَتْه كُرْهاً ) * و نهاده يعنى توليد او نموده در حالت رنج و محنت ( 1 ) و جايز است كه * ( كُرْهاً ) * منصوب باشد به آنكه صفت مصدر محذوف باشد و تقدير كلام اينكه حملته امه حملا ذاكره و وضعته وضعا ذاكره ، يعنى مادر حمل او كرده و وضع او نموده حملى و وضعى كه خداوند مشقت و محنت است * ( وَحَمْلُه وَفِصالُه ) * و مدت حمل او و زمان باز گرفتن او از شير * ( ثَلاثُونَ شَهْراً ) * سى ماه است و چون رضاع كامل دو سال است كما قال اللَّه وَالْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ يُتِمَّ الرَّضاعَةَ پس ششماه از براى حمل باقيمانده و لذا حضرت امير المؤمنين عليه السّلام بجمع بين الآيتين تمسك كرده به اينكه اقل مدت حمل ششماه است و اينمعمول جميع فقهاء است و تخصيص اقل زمان حمل و اكثر رضاع به جهت انضباط آنها است و تحقيق ارتباط حكم نسب و رضاع به آنها ، از ابن عباس منقولست كه هر گاه زن در نه ماهگى وضع جنين نمايد بيست و يك ماه بارضاع او مشغول شود و اگر در ششماه بار بنهد بيست و چهار ما ارضاع نمايد و آنچه معمول فقهاى ما است آنست كه تا بيست و يك ماه ارضاع واجب است و كمتر از از آن حرام و تا بيست و چهار ماه سنت است و زياده آن بر سبيل اباحت تا دو ماه ليكن اجرت زايد بر حولين بر پدر واجب نميشود ، و همچنين ساير احكام رضاع بر آن مترتب نميگردد ، حاصل كه آدمى بعد از وضع حمل تا حين فصال از شير مادر تربيت مييابد بعد از فطم شير بعنايت ازلى پروريده
هامش
( 1 ) علامه طبرسى و بعضى ديگر از علماء شيعه متعرض شأن نزول اين آيه نشدهاند و مرحوم مؤلف در پايان تفسير آيه يعنى پس از * ( وَإِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ ) * اقوال مفسرين عامه را در شأن نزول آيه نقل مينمايد ولى متأسفانه روايات و احاديث معتبرهء اماميه كه در شأن نزول اين آيه وارد است و تصريح ميكنند بر آنكه اين آيه در شأن حسين بن على عليهما السلام نازل شده به هيچ وجه نام بردار نشده با آنكه الفاظ اين آيه از حيث معانى لغوى و عرفى كاملا بر آن حضرت منطبق و مفاد آن روايات را تأييد مينمايد و چون اينجا گنجايش ندارد براى نقل آن احاديث و روايات و تحقيق و بيان آنها و الفاظ آيهء شريفه ، فقط ما اقتصار ميكنيم به آنچه در اصول كافى روايت شده است و خلاصهء آن آنست كه : وقتى حضرت فاطمه سلام اللَّه عليها به امام حسين عليه السلام حامله شد حقتعالى جبرئيل را به خدمت حضرت رسالت پناه صلى اللَّه عليه و آله فرستاد كه او را بشارت دهد به اينكه حضرت فاطمه عليها السلام فرزندى آورد و امت تو آن فرزند را بقتل خواهند رسانيد آن حضرت از شنيدن اين خبر جانسوز بسى اندوهناك گشت و بجبرئيل گفت مرا حاجت نيست بفرزندى كه بعد از من امت من او را بكشند و چون آن حضرت اين خبر را به حضرت فاطمه عليها السلام رسانيد او نيز گفت ، مرا حاجت بچنين فرزندى نيست جبرئيل اين كلمات را ببارگاه قدس الهى رسانيد و دوباره فرود آمد و گفت : يا محمد صلى اللَّه عليه و آله پروردگار تو بر تو سلام ميفرستد و مژده ميدهد كه بازاء شهادت فرزندت حقتعالى امامت و ولايت و وصايت را در فرزندان او باقى خواهد گذاشت و آن حضرت و هم امير المؤمنين و هم فاطمه عليهم السلام از اين بشارت راضى شدند .