مىشود * ( حَتَّى إِذا بَلَغَ ) * تا وقتى كه رسد * ( أَشُدَّه ) * بنهايت قوت و استحكام عقل خود كه آن مشرف بچهل سالگى است و نزد قتاده سى و سه سالگى و پيش جماعتى ديگر از هيجده است تا چهل و نزد بعضى ديگر چهل سال تمام است كه غايت قوتست و كمال عقل و تميز و وقت انزال وحى بر انبياء عليهم السّلام چه هيچ نبى پيش از چهل سالگى وحى به او نيامده و بنا بر اين قوله * ( وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً ) * از قبيل عطف تفسيرى باشد و بنا بر اقوال ديگر فايده جمع ميان معطوف و معطوف عليه بيان اول قوت ، و غايت آن باشد ، غرض كه آدمى كه بدولت كمال ايمان مستسعد شد چون بچهل سال رسيد كه نهايت قوت عقل است * ( قالَ ) * گفت كه * ( رَبِّ ) * اى پروردگار من يعنى از شأن او آنست كه چون به اين مرتبه رسد زبان بدعا گشوده گويد كه اى آفريدگار و پروردگار من * ( أَوْزِعْنِي ) * الهام ده و مولع ساز مرا * ( أَنْ أَشْكُرَ ) * به آنكه شكر گويم * ( نِعْمَتَكَ الَّتِي ) * نعمت عظيم تو را كه بكرم عميم * ( أَنْعَمْتَ عَلَيَّ ) * انعام كرده اى بر من * ( وَعَلى والِدَيَّ ) * و بر پدر و مادر من كه آن نعمت اسلامست و حيات و قدرت و زكاء و انزال رزق و غير آن و شكر ولد بر نعمت والدين به جهت تناهى آن نعمت است به او و مستفيد شدن او به آن * ( وَأَنْ أَعْمَلَ ) * و ديگر ملهم ساز مرا كه عمل كنم * ( صالِحاً تَرْضاه ) * عمل ستوده كه پسندى آن را و از آن خشنودى گردى ، تنكير عمل صالح يا به جهت تعظيم است و يا باعتبار آنكه مراد از آن نوعيست از جنس آنچه مستجلب رضاى الهى باشد * ( وَأَصْلِحْ لِي ) * و بصلاح آور از براى من يعنى صلاح را جارى گردان * ( فِي ذُرِّيَّتِي ) * در ميان فرزندان من و آن را راسخ ساز در ايشان تا در مظان صلاح باشند و در مواقع فلاح و بيمن صلاحيت ايشان فوزى و نجاتى مرا حاصل شود يا آنكه كار من از ايشان باصلاح آور كه محل آنست كه من بدرگاه تو رجوع نمايم يا آنكه ايشان را از براى من خلف صدق گردان و براى خود بندگان خالص تا همه ايشان به آب صلاحيت و تقوى دانهء عمل را در زمين ركاز بپرورش درآورند و بر آن را در مزرعهء آخرت بردارند * ( إِنِّي ) * بدرستى كه من * ( تُبْتُ إِلَيْكَ ) * بازگشتم بسوى تو از هر چه غير رضاى تو رضاى باشد يا مرا از عبادت تو باز دارد * ( وَإِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ ) * و بدرستى كه من از گردن نهاده گانم و باخلاص تمام از فرمان بردارانم ، ضحاك و سدى گفتهاند كه آيه در حق سعد وقاص است و نزد بعضى ديگر از عامه آنست كه درباره ابو بكر است و غير ايشان بر آنند كه عام است در حق جميع اهل ايمان پس مراد به انسان اسم جنس باشد ، و مؤيد اين است كه بصيغهء جمع اشارهء به انسان كرده ميفرمايد كه :
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 316
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٣١٦