16 - * ( أُولئِكَ الَّذِينَ ) * آن گروه كه متصف باشند بايمان و داعى امور مذكوره از حضرت منّان * ( نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ ) * قبول كرده شود از ايشان * ( أَحْسَنَ ما عَمِلُوا ) * نيكوترين آنچه كردهاند مراد انواع طاعات است از افعال واجبه و مستحبه دون مباحه آن اگر چه احسن است اما چون مزيت حسن ندارد ثوابى بر آن مترتب نميشود * ( وَنَتَجاوَزُ ) * و درگذرانيده مىشود * ( عَنْ سَيِّئاتِهِمْ ) * از گناهان ايشان بر سبيل تفضل يا بعد از توبه ، و حفص هر دو فعل را بنون مفتوحه ميخواند كه از براى متكلم است ، و نصب * ( أَحْسَنَ ) * كه مفعول او باشد يعنى ما قبول كنيم طاعت ايشان را و درگذريم از سيئات ايشان * ( فِي أَصْحابِ الْجَنَّةِ ) * در حالتى كه ميان اهل بهشت باشند يعنى در عداد ايشان * ( وَعْدَ الصِّدْقِ ) * وعده داد خداى وعده دادن راست در قبول طاعات و نجات از سيئات * ( الَّذِي ) * آن وعده ايكه * ( كانُوا يُوعَدُونَ ) * بودند در دينى كه وعده داده ميشدند به آن و آن اينست كه وَعَدَ اللَّه الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ و بدانكه * ( وَعْدَ الصِّدْقِ ) * مصدر مؤكد است زيرا كه قول ( يتقبل ) و ( يتجاوز ) وعده ايست از خداى بتقبل طاعت و تجاوز معصيت ، و چون او سبحانه بيان صفت انسان مؤمن نمود در عقب آن دربارهء انسان كافر ميگويد كه :
17 - * ( وَالَّذِي قالَ ) * و آن كسى كه گفت * ( لِوالِدَيْه ) * مر پدر و مادر خود را يعنى آن كافرى كه مادر و پدر خود را گويد در وقتى كه او را ترغيب نمايند بايمان و بگرويدن بحشر و نشر در آن جهان * ( أُفٍّ لَكُما ) * دلتنگى و كراهت باد شما را * ( أَ تَعِدانِنِي ) * آيا وعده ميدهيد مرا * ( أَنْ أُخْرَجَ ) * آنكه بيرون آورده شوم از قبر يعنى مرا برانگيزانند و زنده از آنجا بيرون آرند * ( وَقَدْ خَلَتِ الْقُرُونُ ) * و حال آنكه گذشتهاند قرنهاى بسيار * ( مِنْ قَبْلِي ) * پيش از من و يكى باز نيامده و زنده نشده يعنى چون هيچكس را تا غايت زنده نساختند پس مرا چگونه باز آرند با آنكه قرون بسيار پيش از من بودهاند كه منكر حشر و نشر بودهاند پس من چگونه به آن تصديق كنم * ( وَهُما يَسْتَغِيثانِ اللَّه ) * و پدر و مادر استغاثه نمايند از خدا تا راه ايمان را بفرزندان ايشان نمايد يا بواسطه زجرت و استعظام قول او گويند كه الغياث باللَّه منك و من قولك يعنى از خدا فريادرسى خواهند از او و از گفتار او و گويند به او كه لازم حال تو گرداند خداى * ( وَيْلَكَ ) * هلاكت ترا و ميتواند بود كه « وى » مبتدا باشد و « لك » خبر آن يعنى كلمه ( وى ) كه نزد مشاهده مصيبت و عقوبت ميگويند مر تراست مراد حث و تحريض او است بر ايمان نه هلاكت او و لهذا بعد از اين گويند كه * ( آمِنْ ) * ايمان آر بقيامت و باحوال آن * ( إِنَّ وَعْدَ اللَّه ) * بدرستى كه وعدهء خداى در باب بعث و حشر * ( حَقٌّ ) * راست است و البته واقع خواهد شد * ( فَيَقُولُ ) * پس گويد آن كس كه * ( ما هذا ) * نيست اينكه شما مرا به آن وعده ميدهيد و بر آن ميخوانيد * ( إِلَّا
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 317
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٣١٧