تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
ظهر عنادهم إذ لم يهتدوا به فسيقولون ، و جايز نيست كه * ( فَسَيَقُولُونَ ) * عامل آن باشد به جهت تدافع ميان دلالت ماضى و استقبال ، پس معنى آنست كه ظاهر شد عناد و انكار ايشان وقتى كه مهتدى نشدند به قرآن و بسبب عناد گفتند كه قرآن دروغيست متقادم ، پس به جهت ردّ مشركان و يهودان ميفرمايد كه : 12 - * ( وَمِنْ قَبْلِه كِتابُ مُوسى ) * و پيش از قرآن كتاب موسى است يعنى توراة * ( إِماماً ) * در حالتى كه پيشوايى است كه مردمان به آن اقتداء كنند در دين خدا * ( وَرَحْمَةً ) * و سبب بخشش نعمت دنيويه است و أخرويه نسبت به كسى كه به آن مهتدى شود ، و بر وفق آن عمل نمايد پيش از نزول قرآن پس مشركان به آن مهتدى نشدند و بعبادت اوثان مشغول شدند و يهودان نيز بمضمون آن عمل ننمودند ، و به جهت آن نعت حضرت صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم را تحريف نمودند * ( وَهذا كِتابٌ ) * و اين كتابيست * ( مُصَدِّقٌ ) * تصديق كننده كتاب موسى يا جميع كتب منزله * ( لِساناً عَرَبِيًّا ) * در حالتى كه زبانى است تازى * ( لِيُنْذِرَ الَّذِينَ ظَلَمُوا ) * تا بيم كند آنان را كه ستم كردند بر نفسهاى خود بسبب عصيان و طغيان * ( وَبُشْرى ) * و تا مژده دهنده باشد * ( لِلْمُحْسِنِينَ ) * مر گروه نيكوكاران را بروضه رضوان و نجات از نيران ، و ببايد دانست كه * ( كِتابُ مُوسى ) * مبتدا است و ما قبل آن كه عامل حالست از قبيل فى الدار زيد قائما و عامل لسانا * ( مُصَدِّقٌ ) * است و يا كتاب به جهت تخصيص آن بصفت و حينئذ عامل آن معنى اشارت باشد و ميتواند بود كه نصب آن بر مفعوليت باشد كه * ( إِماماً وَرَحْمَةً ) * باشد و تقدير كلام اينكه مصدق ذا لسان عربى يعنى قرآن تصديق مىكند خداوند زبان عربى را كه محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم است و * ( بُشْرى ) * در محل نصب است معطوف بر محل * ( لِيُنْذِرَ ) * كه آن انذار است كه مفعول له باشد ، و ميتواند بود كه مفعول فعل محذوف باشد كه آن « يبشر » است يا خبر مبتداى محذوف يعنى هو بشرى للمحسنين . 13 - * ( إِنَّ الَّذِينَ قالُوا ) * بدرستى كه آنان كه گفتند * ( رَبُّنَا اللَّه ) * آفريدگار و پروردگار ما خداى به حق است * ( ثُمَّ اسْتَقامُوا ) * پس بايستادند بر آن و عدول ننمودند تا حين موت ، و فايده ايراد * ( ثُمَّ ) * در اين مقام كه از براى تراخى است در ما سبق سمت ذكر يافته و ميتواند بود كه استقامت نسبت بامورى باشد كه منتهى به عمل است و حينئذ ايراد * ( ثُمَّ ) * به جهت دلالت تأخير رتبة علمست بر توحيد و تفرع آن بر آن * ( فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ ) * پس هيچ ترسى نيست بر مؤمنان مستقيم از رسيدن مكروهى بر ايشان در آن جهان ، ايراد فاء به جهت تضمن معنى شرط است در اسم موصول * ( وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ ) * و نيستند ايشان كه اندوهگين شوند از فوت چيزى كه مرغوب ايشان باشد .