فرو ميگذارد به جهت فرط عناد ايشان و عدم تأمل و تفكر ايشان در دلايل قرآن ، و حذف جواب و اقامت اين كلام در مقام آن به جهت استيناف است كه مشعر است بر آنكه نگرويدن ايشان به قرآن به جهت ضلالت است كه مسبب است از ظلم ايشان و تعدى ايشان در طغيان و عدوان و آنكه ايمان مسبب شهادت واقع شده باعتبار آنست كه چون ناظر دانست كه مثل قرآن بر موسى عليه السّلام نازل شده و آن از جنس وحى است و از كلام بشر نيست و بر آن گواهى داد و اعتراف نمود پس از ترتيب مقدماتى كه از آن كسب كرده انتاج ايمان نمود و بر آن ثابتقدم شد ، و در كشاف از انس روايت كند كه چون حضرت پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم بمدينه آمد عبد اللَّه سلام نزد آن حضرت آمد چون در وى نگريست سيماى صدق و صلاح و خير و فلاح بر جبين او مشاهده كرد دانست كه او در دعوى خود كاذب نيست و پيغمبر منتظر كه در توراة موعود است او است ، پس گفت اى محمّد من ترا از سه مسئله ميپرسم كه جواب آن جز پيغمبر نداند بگو تا اولين اشراط قيامت چيست و نخستين طعامى كه اهل بهشت خورند چه باشد و فرزندان كه متولد ميشوند چرا بعضى مشابه پدرند و بعضى مشابه مادر ؟ جبرئيل آمد و گفت حق سبحانه ميفرمايد كه اول اشراط قيامت آنست كه آتشى از جانب مشرق پيدا شود كه همه خلقان را از آنجا بجانب مغرب براند ، و اول طعام اهل بهشت جگر ماهى باشد و اگر آب مرد سابق باشد بر آب زن فرزند مشابه پدر بود و اگر به عكس بود مانند مادر ، عبد اللَّه سلام بعد از استماع اين جواب از سيد انام صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم گفت ( أشهد أن لا إله الا اللَّه و أشهد أن محمّدا رسول اللَّه حقا ) پس گفت يا رسول اللَّه عادت جهودان چنانست كه بر مردمان بهتان نهند مبادا كه چون علم باسلام من پيدا كنند مرا متهم سازند بجهل و منكر علم من شوند و مرا اعلم و مقتداى خود ندانند پس پيش از آنكه اسلام من بر ايشان ظاهر شود احوال مرا از ايشان استفسار نماى تا با علميت من معترف شوند و به قدر و سودت من نسبت بخودشان اقرار نمايند تا بعد از ظهور اسلام من عذرى نداشته باشند و انكار چيزى نتوانند كرد رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم جهودان
را جمع كرد و گفت چه مىگوييد در حق عبد اللَّه سلام گفتند سيدنا و ابن سيدنا و حبرنا و ابن حبرنا و أعلمنا و ابن أعلمنا گفت اگر گواهى دهد بر نبوت من و ايمان آرد با وى موافقت ميكنيد گفتند معاذ اللَّه كه او به تو ايمان آورد پس عبد اللَّه سلام پيش ايشان نشسته بود گفت أشهد أن لا إله الا اللَّه و أشهد أن محمّدا رسول اللَّه يهودان گفتند كه هذا شرنا و ابن شرنا اين بدترين ماست و پسر بدترين ماست پس در بغض و عداوت او افتادند عبد اللَّه گفت هذا ما كنت أخاف يا رسول اللَّه و أحذر اين بود كه من از آن ميترسيدم و انديشه ميكردم سعد ابى وقاص گفت
ما سمعت رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم يقول لاحد يمشى على الارض أنه من أهل الجنة الا لعبد اللَّه بن سلام و فيه نزل * ( وَشَهِدَ شاهِدٌ مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ عَلى مِثْلِه ) *
نشنيدم از رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم كه در حق كسى گفته باشد كه او از اهل بهشت
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 312
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٣١٢