تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
همنشين و مصاحب شود و پيوسته باغواء و اضلال و وسوسه او مشغول گردد و شرط و جزاى آيه در حكم اين دوايت است كه وَجَحَدُوا بِها وَاسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ وَكَذلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضاً آورده‌اند كه يكى از زهاد حكايت كند كه با يكى از مؤمنان جن دوستى داشتم وقتى در مسجدى نشسته بودم آن جنى با من گفت كه اينمرد مرا چگونه ميبينى گفتم بعضى را بيخواب و بعضى را در خواب مىبينم گفت آنچه بر سرهاى ايشان است ميبينى گفتم نه چشمهاى مرا بماليد ديدم كه بر سر هر يكى غرابى نشسته بعضى را بالها به چشم فرو گذاشته و بعضى را گاهى بالها فرو ميگذارد و گاهى برميدارد گفتم اين چيست گفت اينها شياطيناند كه بر سرهاى ايشان نشسته‌اند و بر هر يكى به قدر غفلت وى بر او استيلا يافته پس اين آيه تلاوت نمود * ( وَمَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَه شَيْطاناً فَهُوَ لَه قَرِينٌ ) * و چون عاشى و شيطان در اين مقام اسم جنساند از اين جهت ارجاع ضمير به آنها گاهى به صورت افراد واقع شده و گاهى به صورت جمع كما قال جل ذكره : 37 - * ( وَإِنَّهُمْ ) * و بدرستى كه آن ديوان * ( لَيَصُدُّونَهُمْ ) * هر آينه باز ميدارند اهل عشورا * ( عَنِ السَّبِيلِ ) * از راه حق * ( وَيَحْسَبُونَ ) * و ميپندارند آن عاشيان * ( أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ ) * آنكه ايشان راه يافتگانند يا گمان مىبرند كه ديوان از اهل هدايتند و به جهت اين گمان فاسد هميشه تابع قرين خود باشند . 38 - * ( حَتَّى إِذا جاءَنا ) * تا وقتى كه بيايند هر دو يعنى عاشى و شيطان او بموقف جزاى ما كه عرصهء محشر است و حفص * ( جاءَنا ) * ميخواند به صيغه واحد يعنى بيايد آن عاشى و اينكه در خبر آمده كه عاشى و قرين او را در يك سلسله بمحشر آرند و بدوزخ افكنند مؤيد قرائت اولست ، از قتاده منقول است كه شيطانى كه در دنيا قرين او بوده باشد در آخرت نيز ملازم او بوده باشد تا كه او را بدوزخ برد هم چنان كه بندهء مؤمن فرشته اى كه موكل او باشد از او مفارقت نكند تا كه او را ببهشت رساند و نزد بعضى مراد به اين شياطين شياطين انساند كه رؤساى كفارند و مضل و مغوى ايشان ، و على كلا - التقديرين چون عاشى و قرين او بعرصه محشر حاضر آيند * ( قالَ ) * گويد عاشى با قرين خود * ( يا لَيْتَ بَيْنِي وَبَيْنَكَ ) * اى كاشكى بودى ميان من و ميان تو * ( بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ ) * دورى مشرق و مغرب يعنى كاشكى بعد مسافت ميان من و تو مانند مسافتى بودى كه ميان مشرق و مغربست تا هرگز تو را نديدمى و به تو معترف نشدمى ، و گويند مشرقين نه بر معنى تغليب است بلكه مراد مشرق صيف و مشرق شتا است و بينهما نيز بعدى بسيار است ، حاصل كه عاشى چون در آن روز علم باضلال و اغواى قرين خود پيدا كند گويد كاشكى من هرگز تو را نميديدم و با تو نميبودم * ( فَبِئْسَ الْقَرِينُ ) * پس بد همنشينى بودى تو در اثناى اين تمنا فرشته بامر خدا بعاشيان
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 247 | الملا فتح الله الكاشاني