را * ( سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ ) * سقفها از نقره * ( وَمَعارِجَ ) * و نردبانه ها كه به آن * ( عَلَيْها ) * بر بالاى خانه ها * ( يَظْهَرُونَ ) * برايند و خود را ظاهر سازند .
34 - * ( وَلِبُيُوتِهِمْ ) * و مر خانهاى ايشان را * ( أَبْواباً ) * درها * ( وَسُرُراً عَلَيْها ) * و تختها كه بر آن * ( يَتَّكِؤُنَ ) * تكيه كنند همه از نقره ، يعنى چون كه دنيا در پيش ما قدر و قيمتى ندارد پس اگر نه كراهت آن بودى كه مردم بطلب دنيا جمع شدندى و طباع ايشان بر محبت آن مشغول شدى و از عبادت و فرمان بردارى باز ايستادندى و ميل بكفر و ناسپاسى كردندى من سقف خانه ها و نردبانها و درهاى خانه ها و تختهاى كافران همه را از نقره كردمى .
35 - * ( وَزُخْرُفاً ) * و طلا ساختمى يعنى اصل آن از نقره سفيد و زخرفهء آن از زر سرخ و اين عطف است بر محل مِنْ فِضَّةٍ گاهى كه بمعنى ذهب باشد يا عطف بر سُقُفاً اگر بمعنى زينت باشد ، يعنى هر آينه ميگردانيديم مر خانه هاى ايشان را مزين و منقش بزيب و زينت و ميتواند بود كه تقدير كلام چنين باشد كه ( و جعلنا لهم مع ذلك ذهبا ) يعنى ميگردانيديم از براى كفار با وجود آنچه مذكور شد زر و زرينه و انواع آرايش تا در آن تصرف كردندى و از آن تمتع گرفتندى و چنان ميكرديم كه همهء امور مذكوره را از طلا ساختندى و در معنى اينست حديث مشهور
لو وزنت الدنيا عند اللَّه جناح بعوضة ما سقى الكافر منها شربة ماء
اگر نزد خدا دنيا مقدار پر پشه اى قدر ميداشت هرگز يك شربت آب بكافر ندادى آيه دالست بر لطف الهى بر بندگان و بر آنكه او سبحانه متصدى امرى نمىشود كه موجب مفسده باشد و مؤدى بكفر پس بطريق اولى كه او فاعل كفر و مريد آن نباشد پس تحقير حطام دنيا و توقير نعم عقبى مىكند و مىگويد كه * ( وَإِنْ كُلُّ ذلِكَ ) * و نيست آنچه مذكور شد * ( لَمَّا مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا ) * مگر برخوردارى زندگانى اين سراى كه در صدد فنا و زوال است * ( وَالآخِرَةُ ) * و نعمت آخرت يعنى بهشت جاودانى * ( عِنْدَ رَبِّكَ ) * كه نزديك پروردگار تست * ( لِلْمُتَّقِينَ ) * مر پرهيزكاران را است كه از الواث شرك و دنايس معاصى اعتراض فرمودهاند يا از مستلذات دنيا روى برتافته و بالكليه متوجه عقبى شده و بعد از ذكر وعد متقيان وعيد كافران مينمايد و ميگويد كه :
36 - * ( وَمَنْ يَعْشُ ) * و هر كه خود را بر كورى دارد * ( عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ ) * از ياد كردن خداى كه متصف بصفت رحمت است و از آن تجاهل نمايد با آنكه عارف باشد بحقيت آن يعنى هر كه چشم بپوشد و اعراض نمايد از نظر كردن در حجج بينه و آيات باهرهء او * ( نُقَيِّضْ لَه شَيْطاناً ) * تقدير كنيم از براى وى ديوى را يعنى وى را به جهت آن تمامى و تجاهل به حال خود بازگذاريم و نظر الطاف از او بازگيريم پس نزد اينحال شيطان بر او استيلا نمايد * ( فَهُوَ لَه قَرِينٌ ) * پس آن شيطان مر او را
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 246
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٢٤٦