تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
إِنَّنِي بَراءٌ مِمَّا تَعْبُدُونَ إِلَّا الَّذِي فَطَرَنِي * ( كَلِمَةً باقِيَةً ) * كلمهء پاينده * ( فِي عَقِبِه ) * در عقب خود يعنى در ميان فرزندان خود و لهذا در ميان اولاد او هميشه موحدى بوده و پيوسته صاحب دعوتى در ميان ايشان مردم را بر دين اسلام ترغيب مىنموده ، و از امام جعفر صادق عليه السّلام مرويست كه مراد بكلمهء باقيه كه ابراهيم عليه السّلام در ميان اعقاب خود گذاشته امامت است چه تا روز قيامت امامت در ميان اولاد او باقى خواهد بود و لهذا از سدى منقولست كه مراد به عقب آن حضرت آل محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلَّماند و گويند ضمير ( جعل ) راجع به او سبحانه است يعنى حق تعالى آن كلمه را در نسل ابراهيم باقى گذاشت * ( لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ ) * تا شايد كه همه اولاد او رجوع نمايند به پدر خود در توحيد و اخلاص و تبرى از شرك ، يا آنكه بسبب دعوت اولاد موحد او كفار باز گردند از شرك و بدين اسلام ميل نمايند ، و بعد از ذكر قصهء ابراهيم تعداد نعم خود مىكند بر قريش و مىگويد كه من بسبب كفر و شرك تعجيل عقوبت ايشان نكردم . 29 - * ( بَلْ مَتَّعْتُ ) * بلكه برخوردارى دادم * ( هؤُلاءِ ) * اين گروه را * ( وَآباءَهُمْ ) * و پدران ايشان را به طول اعمار و طول بىشمار * ( حَتَّى جاءَهُمُ الْحَقُّ ) * تا زمانى كه آمد بايشان سخن درست و راست كه كلمهء توحيد است يا قرآن * ( وَرَسُولٌ مُبِينٌ ) * و پيغمبرى آشكارا بمعجزات باهره يا بيان كننده توحيد بآيات بينه . 30 - * ( وَلَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ ) * و هنگامى كه آمد بايشان سخن حق به جهت تنبيه ايشان از خواب غفلت و جهالت اذعان به آن ننمودند و بوظايف شكر گذارى آن اقدام ننمودند بلكه انكار و جحود را زياده گردانيده * ( قالُوا هذا ) * گفتند اينكه محمّد بما آورده يعنى قرآن * ( سِحْرٌ ) * جادو است * ( وَإِنَّا بِه ) * و بدرستى كه ما به آن * ( كافِرُونَ ) * ناگرويدگانيم و باور نداريم كه آن از نزد خدا باشد پس استخفاف آن كردند و با رسول آغاز مكابره و معانده نمودند و در كفر افزودند 31 - * ( وَقالُوا ) * و گفتند * ( لَوْ لا نُزِّلَ ) * چرا فرستاده نشد * ( هذَا الْقُرْآنُ ) * اين قرآن بر تقدير آنكه از پيش خدا باشد * ( عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ ) * بر مردى كه در يكى از اين دو ديه است يعنى مكه و طائف * ( عَظِيمٍ ) * بزرگ قدر يعنى صاحب مال و منال و خدم و حشم مالامال چون وليد بن مغيره يا عتبة بن ربيعه يا اخنس بن شريق كه از مكه‌اند يا عروة بن مسعود ثقفى يا حبيب بن عمرو ثقفى يا كنانة بن عبد يا ليل كه از طائفاند ، غرض كفار از اين گفتار آن بود كه چون رسالت منصبى جليل القدر است و عظيم المرتبه ميبايست كه نامزد مردى ميبود كه از حيثيت جميع زخارف دنيويه و نفاذ حكم و وفور خيل و حشم سرآمد همه كس باشد ، و ندانستند كه منصب رسالت شايسته شخصى است كه متجلَّى بفضايل روحانى باشد و متجلى بانوار كمال قدسى ، نه صاحب حشمتى كه صاحب
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 244 | الملا فتح الله الكاشاني