تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
است بر أداى زكات و تخويف شديد از منع آن از آن حيثيت كه منع آن را از اوصاف مشركين شمرده و مقارن كفر ايشان گردانيده و از اينجاست كه حضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود كه الزكاة قنطرة الاسلام من عبرها نجى و اكابر مشركين اگر چه بعضى سخى بودند اما چون كه زكات را مثل جزيه مىپنداشتند كه هر ساله عاملى بيايد و بتحكم بستاند از اينجهت به آن راضى نمىشدند ، و در كنز العرفان مذكور است كه اين آيه صريحا دلالت مىكند بر وجوب زكات بر كافر به جهت تواعد او بر عدم ايتاى آن و لكن اداى آن در حال كفر صحيح نيست زيرا كه آن منافى اخلاص است و لهذا حق سبحانه فرمود كه وَما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّه وَبِرَسُولِه و بقبول ايمان زكات از او ساقط مىگردد چنان كه حديث مشهور الاسلام يجبّ ما قبله شاهد است به آن پس اگر زكات در حالت كفر تلف شود بعد از اسلام ضامن آن نمىشود و بعضى از اهل تفسير معنى آيه بر اين حمل كرده‌اند كه كفار اعتقاد بزكوة ندارند و اعتراف به آن نمىنمايند يا آنكه بكلمهء توحيد كه زكات نفس است تكلم نمىنمايند يا آنكه مرتكب امرى نمىشوند كه به آن زكى شوند و پاكيزه گردند از نجاست شرك و آن قبول ايمانست و اعتراف نمودن بتوحيد ، و گفته‌اند كه كفار قريش حاج را اطعام مىكردند و جماعتى را كه ايمان به پيغمبر آورده بودند محروم مىساختند حق سبحانه اين آيه را دربارهء ايشان فرستاد ، و بعد از وعيد ايشان مرهم وعد بر جراحت حرمان اهل ايمان نهاده فرمود كه : 8 - * ( إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ) * بدرستى آنان كه ايمان آورده‌اند * ( وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ ) * و كرده‌اند عملهاى شايسته و ستوده * ( لَهُمْ أَجْرٌ ) * مر ايشانراست مزدى بر ايمان و عمل صالح * ( غَيْرُ مَمْنُونٍ ) * كه منت نهاده نشود يعنى ايشان را بر آن اجر منت ننهند زيرا كه منت فرع تفضل است و اجر عمل بر سبيل وجوب و در اكثر تفاسير * ( مَمْنُونٍ ) * بمعنى مقطوع است مأخوذ از مننت الحبل اذا قطعته پس معنى آنست كه ايشان را باشد اجرى دايمى كه اصلا سمت فنا و انقطاع نپذيرد و بعضى مفسران بر آنند كه آيه در شأن مرضى و هرمى نازل گشته كه در حال ضعف و عجز از أداء طاعت كما ينبغى بازمانند ، يعنى حق سبحانه همان مزد طاعت كه در ايام قوت داشته باشند بىنقص و قطع بايشان دهد مؤيد اينست آنچه منقولست از حضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله و سلم كه بنده چون بطاعتى مواظبت نمايد و بعد از آن به جهت عروض بيمارى از اتيان نمودن به مثل آن عاجز گردد حق سبحانه ملكى را كه بر او موكلست امر نمايد كه از براى وى مىنويسد عملى را كه در حالت صحت ميكرد تا وقتى كه از زندان بيمارى رو به فضاى تندرستى نهد يا از كلبهء فناروى بنزهتگاه بقاء نهد آن گه به جهت توبيخ كفار ميفرمايد كه :