* ( سَرِيعُ الْحِسابِ ) * زود شمار است ، يعني مشغولى او به حساب كسى باز ندارد او را از حساب ديگرى بلكه در زمان واحد حساب همه كرده هر يك را باستحقاق خود رساند ، و در بعضى تفاسير آوردهاند كه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود كه حق تعالى در آن روز گويد كه من پادشاه جزا دهندهام سزاوار نباشد هيچكدام از اهل بهشت و دوزخ را كه ستمى بر غير كرده باشد كه ببهشت و دوزخ درآيد تا كه انتقام آن ظلم از او بكشم و او را به آن قصاص كنم ، بعد از آن اين آيه را تلاوت فرمود كه * ( الْيَوْمَ تُجْزى ) * - الى اخر الاية - پس حضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله و سلم را امر بتخويف عباد ميفرمايد از اين روز و ميفرمايد كه :
18 - * ( وَأَنْذِرْهُمْ ) * و بيم كن كافران را و بترسان * ( يَوْمَ الآزِفَةِ ) * از روز قيامت و تسميهء آن بآزفة به جهت نزديك شدن وقوع آنست چه ازوف بمعنى قربست ، و ميتواند بود كه آزفة صفت خطير محذوف باشد كه بمعنى امر عظيم است و تقدير كلام اينكه يوم الخطير الازفة ، يعنى تخويف ايشان نماى از وقت امر عظيمى كه نزديكست رسيدن آن مراد زمان مشارفهء ايشانست به آتش دوزخ * ( إِذِ الْقُلُوبُ ) * آن وقت دلهاى مردمان * ( لَدَى الْحَناجِرِ ) * نزديك حنجرهاى ايشان بود يعنى دلها از فزع آن روز از اماكن خود ميل خروج نموده بحلقها آيند و هم آنجا بمانند نه باز توانند گشت تا اصحاب آنها بياسايند و نه برآيند تا خلاصى يابند كاظمين در حالتى كه پر بر آمده گان باشند از غم و اندوه ، و اين حالست از اصحاب قلوب زيرا كه معنى بر طريق اضافه است و تقدير كلام اينكه إذ قلوبهم لدى الحناجر هم كاظمين عليها ، و ميشايد كه حال باشد از قلوب يعنى دلها در آن روز از غم و اندوه پر باشند و بنا بر اين ايراد آن به صورت جمع سالم به جهت وصف قلوب است به چيزى كه آن از افعال عقلا است زيرا كه كظم از فعل ذوى العقول است و مثل اينست قوله تعالى رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ و قوله فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ و ميتواند بود كه حال باشد از * ( أَنْذِرْهُمْ ) * و تقدير كلام اينكه و أنذرهم مشارفين للكظم يعنى بيم كن كفار را از روز قيامت در حالتى كه ايشان مشرفند بخشم فرو خوردن در آن روز .
* ( ما لِلظَّالِمِينَ ) * نيست مر ستمكاران را در روز رستخيز * ( مِنْ حَمِيمٍ ) * هيچ خويش مشفق ، وضع مظهر در موضع مضمر به جهت دلالت است بر علت عذاب ايشان يعنى بسبب ظلم و تعدى از جادهء حق كافران را در آن روز هيچ خويشى مهربان نباشد كه عذاب را از ايشان دفع كند * ( وَلا شَفِيعٍ يُطاعُ ) * و نه در خواه كننده كه فرمان برده شود يعنى شفيعى كه شفاعت او بحيز قبول رسد ، و بدانكه مراد نفى شفاعت و اطاعتست نه اطاعت فقط كه مستلزم وجود شفيع است زيرا كه شفاء اولياى خدا باشند محبت و رضاى ايشان نسبت بشخصى فرع محبت و رضاى او سبحانه است بآنكس ، و
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 137
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص١٣٧