شبهه اى نيست در آنكه محبت و رضاى حق سبحانه باهل شرك منتفى است پس محبت و رضاى شفعاء نيز از ايشان مسلوب باشد و اين هنگام ايشان را هيچ شفيعى نباشد كقوله تعالى وَلا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى و قوله وَما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ و ديگر آنكه شفاعت متصور نيست مگر در زيادتى تفضل و اهل تفضل اهل ثوابند نه غير ايشان كقوله تعالى وَيَزِيدُهُمْ مِنْ فَضْلِه و چون مشركان حظى از تفضل ندارند پس هيچ شفيعى نداشته باشند ، و مؤيد اين قول مذكور است آنچه از حسن بصرى منقول است كه و اللَّه ما يكون لهم شفيع البته . و نفى شفيع اگر چه مستلزم نفى صفت است اما انضمام آن بموصوف جهت تصريح است بعدم مطلوب مشركان چه مقصود ايشان شفيعى است كه مطاع باشد و قوله 19 - * ( يَعْلَمُ خائِنَةَ الأَعْيُنِ ) * خبر خامس مبتدا است كه آن ضمير هُوَ الَّذِي است و ليكن چون ميان علت خبر رابع كه يُلْقِي الرُّوحَ است منجر شده باحوال قيامت از اينجهت از اخوات خود دور افتاده ، يعنى او ميداند چشمى را كه خيانت كننده است و آن عبارتست از آنكه دزديده به چيزى نگاه كنند كه حلال نباشد نظر كردن به آن ، و ابن عباس گفته كه خيانت چشم آنست كه مردى در ميان جماعتى نشسته باشد و زنى بر ايشان بگذرد و او بپنهانى در وى نگرد ، و بنا بر حديث مشهور
النظرة الاولى لك و الثانية عليك
خيانت به نظر ثانيه است نه به اولى و شبهه اى نيست در آنكه قول اول اعمست و اقوى پس غمز بمعايب مردمان و كذب در رؤيت و عدم رؤيت و بحقارت نگريستن در بنده مؤمن نيز داخل خائنة الاعين است ، و ببايد دانست كه نميتواند بود كه * ( خائِنَةَ الأَعْيُنِ ) * از قبيل اضافه صفت بموصوف باشد بلكه از اضافه مصدر باشد بفاعل چون كاذبة و لاغية و عافية كه بمعنى كذب و لغو و معافات است پس معنى آن باشد كه او ميداند پنهان نگريستن چشم را در آنچه حرام است رؤيت آن * ( وَما تُخْفِي الصُّدُورُ ) * و آن چيزى را كه پوشيده گردانيده است سينه ها يعنى علم او محيط است بضماير و سراير مخلوقات
بعد از آن اهل شرك را تهكّم مىنمايد به اين كه :
20 - * ( وَاللَّه يَقْضِي بِالْحَقِّ ) * و خداى حكم مىكند براستى در جزاى بد كردار و نيكوكار زيرا كه او مستغنى است از ظلم و تعدى * ( وَالَّذِينَ يَدْعُونَ ) * و آنان كه ميخوانند يعنى ميپرستند مشركان * ( مِنْ دُونِه ) * بجز از خداى * ( لا يَقْضُونَ ) * حكم نميكنند * ( بِشَيْءٍ ) * به چيزى زيرا كه جمادند پس چگونه حكم كردن از ايشان متصور باشد ؟ آن گه به جهت تقرير علم خود بخيانت چشم و حكم كردن بطريق حق و وعيد اهل شرك بر قول و فعل و تعويض به حال معبودان ايشان ميفرمايد كه * ( إِنَّ اللَّه ) * بدرستى كه خداى به حق * ( هُوَ السَّمِيعُ ) * اوست شنوا بگفتار بندگان * ( الْبَصِيرُ ) * بينا بكردار ايشان ، و نيز به جهت تنبيه مشركان و تهديد ايشان ميگويد كه :
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 138
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص١٣٨