فنون عقاب * ( ما لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ ) * آنچه نبودند كه گمان داشته بودند كه بايشان رسد يا آنكه هويدا گردد از خداى جزاى آنچه مظنه ايشان نبوده باشد كه آن سيئات است بلكه آنها را حسنات پنداشته باشند و حال آنكه سيئات بوده باشد به جهت آنكه نه بر آن وجه بوده باشد كه خداى فرموده ، مرويست كه محمّد بن سكندر در حين موت جزع ميكرد پرسيدند كه سبب اين فزع چيست فرمود كه أنا أخشى أن يبدو لى من اللَّه ما لم أحتسبه ميترسم كه مرا ظاهر شود آن چيزى را كه او را در حساب نميداشتم بعد از آن اين آيه تلاوت فرمود ، و از سفيان ثورى روايت كردهاند كه هر گاه اين آيه خواندى گفتى كه ( ويل لاهل الرياء ) واى مر رياكاران را كه اعمال خود را نيكو پنداشته باشند و فردا به جهت عدم اخلاص خلاف آن بر ايشان هويدا شود .
49 - * ( وَبَدا لَهُمْ ) * و آشكارا گردد مر ايشان را در حين عرض صحايف اعمال * ( سَيِّئاتُ ما كَسَبُوا ) * جزاى بديهاى آن چيزى كه كرده باشند ، و ميتواند بود كه مراد از سيئات انواع عذاب باشد و تسميه آن بسيئات بر سبيل مزاوجت باشد از قبيل وَجَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها و بنا بر اين احتياج نيفتد بتقدير جزا يعنى مشاهده عذاب گوناگون كند * ( وَحاقَ بِهِمْ ) * و احاطه نمايد بايشان * ( ما كانُوا ) * جزاى آن چيزى كه بودند كه * ( بِه يَسْتَهْزِؤُنَ ) * به آن استهزاء ميكردند از وعيد خداوند از خاتم الانبياء صلى اللَّه عليه و آله و سلم ، پس بيان مناقضه و تعكيس ايشان مىكند بر اينوجه كه :
50 - * ( فَإِذا مَسَّ الإِنْسانَ ) * و اين عطفست بر قول وَإِذا ذُكِرَ اللَّه وَحْدَه و ايثار كلمه فا بر واو به جهت مسببيت آنست بحسب معنى و ما بين آن جمله معترضه است از براى تأكيد انكار ايشان يعنى هر گاه كه كفار مكه از ذكر خدا كه كلمه توحيد است متنفر شدند و از ذكر آلهه خود فرحان و خوشحال گشتند پس چون رسيد آن آدميان را يعنى هر يك از آن كفار را * ( ضُرٌّ ) * سختى از فقر وفاقه و مرض * ( دَعانا ) * خواند ما را و دفع آن را از ما درخواست ، يعنى احوال خود را منعكس ساخت و بنقيض مطلوب خود ميل نمود * ( ثُمَّ إِذا خَوَّلْناه ) * پس چون ما داديم او را از روى تفضل نه بر وجه استحقاق * ( نِعْمَةً مِنَّا ) * بخششى از جانب خود يعنى فقر او را بثروت و مرض او را به صحت بدل كرديم همان طريقه عناد و انكار پيش گرفته * ( قالَ ) * گفت كه * ( إِنَّما أُوتِيتُه ) * جز اين نيست كه داده شدهام به آن نعمت و تذكير ضمير باعتبار معنى آنست كه آن نوع نعمت است و يا آنكه * ( إِنَّما ) * در * ( إِنَّما ) * ماء موصوله باشد نه كافه و ضمير راجع به آن يعنى دادند مرا نوعى از نعمت و قسمى از آن يا آن چيزى كه داده شدهام به آن * ( عَلى عِلْمٍ ) * بر دانشى از من يعنى اين نعمت به جهت معرفت من بوجوه كسب و كياست و كفايت من در تحصيل آن حاصل شد يا به جهت علم خداى باستحقاق من بفضل و استحقاق خود اين نعمت مرا دست داد رد قول او نموده به اين قول كه * ( بَلْ ) * نه چنين
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 105
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص١٠٥