تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
در نهايت انكارند و غايت جحود و اضلال و از ظلمتكده شرك قدم بيرون نمىنهند تا خود را بنور هدايت ايمان و اذعان رسانند . 43 - * ( أَمِ اتَّخَذُوا ) * بلكه فرا گرفته‌اند * ( مِنْ دُونِ اللَّه ) * بجز خداى به حق * ( شُفَعاءَ ) * شفيعانى كه درخواست ايشان كنند نزد خداى تعالى * ( قُلْ ) * بگو اى محمّد از روى ملامت و توبيخ مر مشركان را * ( أَ وَلَوْ كانُوا ) * آيا شفاعت كنند بتان و اگر چه باشند كه * ( لا يَمْلِكُونَ شَيْئاً ) * به هيچ وجه مالك نشوند چيزى را از شفاعت * ( وَلا يَعْقِلُونَ ) * و ندانند پرستندگان خود را به جهت آنكه جمادند و از جمادات شعور و قدرت مسلوب است يعنى چون كه عالم و قادر نيستند پس چگونه توقع شفاعت از ايشان توان داشت . 44 - * ( قُلْ ) * بگو مر ايشان را * ( لِلَّه الشَّفاعَةُ جَمِيعاً ) * مر خداى راست سمت شفاعت يعنى او مالك جميع شفاعت است و بىاذن او هيچكس شفاعت نميتواند كرد چه استطاعت شفاعت موقوف به دو شرط است يكى آنكه مشفوع له مختار مشفوع عنه باشد و ديگر آنكه شفيع مأذون له باشد و آن هر دو اينجا مفقودند فحينئذ آلهه باطله رتبه شفاعت را نداشته باشند ، پس تقرير مالكيت خود مىكند در شفاعت بر اين وجه كه * ( لَه مُلْكُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ ) * مر او راست پادشاهى آسمانها و زمينها * ( ثُمَّ إِلَيْه تُرْجَعُونَ ) * پس بسوى حكم او بازگردانيده خواهيد شد يعنى در قيامت نيز مالكيت و حاكميت او را ثابت است و هر گاه او در دنيا و عقبى مالك على الاطلاق باشد پس بدون اذن او هيچكس شفاعت نتواند نمود و بىرضاى او شفاعت نتواند كرد ، آن گه از سوء اعتقاد و شدت عناد ايشان اخبار مينمايد و ميگويد كه : 45 - * ( وَإِذا ذُكِرَ اللَّه ) * و چون ياد كرده شود خداى تعالى * ( وَحْدَه ) * در حالت يگانگى بدون ذكر آلههء ايشان ، مراد كلمهء طيبهء لا إِله إِلَّا اللَّه است يعنى هر گاه كه اين كلمه را از اهل ايمان بشنوند * ( اشْمَأَزَّتْ ) * برمند و منقبض گردند از آن * ( قُلُوبُ الَّذِينَ ) * دلهاى آنان كه * ( لا يُؤْمِنُونَ ) * ايمان نميآورند و نميگروند * ( بِالآخِرَةِ ) * بسراى ديگر كه دار عقبى است يعنى از خشم و كينه برگردند چنان كه اثر آن در بشرهء ايشان پديد آيد و قبض بر ناصيهء ايشان ظاهر