بدانكه باجماع امت جميع ذنوب تايب موحد مغفور است و در غير او معلق است بمشيت او سبحانه اگر خواهد بعدل خود او را عذاب نمايد و اگر نه بفضل خود او را بيامرزد كما قال وَيَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ و اينكه بعضي تخصيص آيه باهل توبه ميكنند بر خلاف ظاهر است و مخالف مذهب حق و قرآن ، و اينكه اسماء بنت يزيد از حضرت سيد الانبياء صلى اللَّه عليه و آله و سلم و ام ائمة الهدى فاطمة الزهراء عليهم افضل الصلاة و اكمل التسليمات نقل كرده كه
انّ اللَّه يغفر الذنوب جميعا و لا يبالى
مؤيد قول مذكور است .
و ببايد دانست كه توجيه در اين آيه به چند چيز است يكى آنكه فرمود * ( يا عِبادِيَ ) * كه متضمن لطف خطاب است و نگفته كه يا ايها العصاة كه مشعر بر قهر است ، دوم آنكه ايثار * ( أَسْرَفُوا ) * نموده بر اخطئوا چه آن محتوى بر وفق عتابست دون ثانى ، سيم آنكه فرمود * ( لا تَقْنَطُوا ) * كه صريحا دالست بر نهى قنوط و آن مستلزم تحريم يأس است از مغفرت و عدم جواز نوميدى از رحمت ، چهارم آنكه اكتفاء بذكر * ( لا تَقْنَطُوا ) * ننموده بلكه به جهت مبالغه و تأكيد تفصيل آن نموده بقوله * ( إِنَّ اللَّه يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً ) * پنجم آنكه وضع مظهر در موضع مضمر نموده و فرموده كه * ( إِنَّ اللَّه ) * تا اسناد مغفرت بصريح اسم خود كرده باشد نه بضميرى كه راجع باسم او باشد ، ششم آنكه استيعاب مغفرت خود نموده بجميع ذنوب و آن را مخصوص نساخته ببعضى دون بعضى ، هفتم آنكه آن را مؤكد ساخته بقول * ( إِنَّه هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ) * به جهت مبالغه و الحاح او در آن ، هشتم آنكه به جهت ايراد ضمير فصل ميان اسم و خبر حصر مغفرت و رحمت خود نموده تا تنبيه باشد بر نهايت تأكيد آن . نهم مغفرت را برحمت مقدم داشت به جهت شدت عنايت او به آن ، دهم آنكه رحمت را به آن منضم ساخت نه باقى صفات تا اشاره باشد باستيعاب رحمت و شمول آن بر كافهء بريه و ايماء بمضمون
ان رحمتى سبقت غضبى
و تنبيه بر وعدهء رحمت بعد از مغفرت ، از ثوبان مولى رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم مرويست كه آن حضرت ميگفت
ما احب ان لى الدنيا و ما فيها بهذه الاية
دوست نميدارم كه دنيا و آنچه در او است مرا باشد بعوض اين آيه و از امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه منقولست كه
ما فى القرآن آية أوسع من عبادى الذين أسرفوا
نيست در قرآن آيتى كه رحمت و مغفرت در او اوسع و اكثر باشد از آيه * ( يا عِبادِيَ ) * تا آخر ، در خبر است كه عبد اللَّه مسعود روزى به مسجد درآمد شنيد واعظى ذكر آتش دوزخ و سلاسل و اغلال و اصناف عقوبت و نكال مىكند بانك بر او زد و فرمود كه چرا مردمان را از رحمت واسعهء حضرت عزت نوميد ميگردانى مگر آيه * ( قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا ) * نخوانده اى و بغور معنى آن نرسيده اى ، آوردهاند كه زيد اسلم زاهد زمانه و عابد يگانه بود و در عبادات و طاعات حدى تمام كردى و سعى ما لا كلام بجاى آوردى اما مردمان را بسيار تخويف نمودى و از رحمت نوميد گردانيدى چون وفات نمود گفت خدايا مرا نزد تو چه منزلت است ؟ خطاب آمد كه دوزخ ، گفت ثواب طاعت و عبادت كه كردم بكجا
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 108
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص١٠٨