تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
خود كه امام محمّد باقر صلوات اللَّه عليه فرمود كه هيچكس بخواب نميرود مگر كه نفس او به آسمان عروج مىكند و روح او در آن ميماند و ميان روح و نفس او شعاعى پيدا مىشود ( 1 ) چون شعاع آفتاب پس اگر اذن الهى تعلق ميگيرد بقبض ارواح روح اجابت نفس مىكند و اگر اذن او متعلق مىشود ببقاء روح اجابت روح مىكند اين است معنى قوله تعالى * ( اللَّه يَتَوَفَّى الأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها ) * الاية و هر گاه كه نفس نايم ملاحظه ملكوت سماوات مينمايد آنچه در خواب ميبيند قابليت تأويل و تعبير دارد و اگر از آنچه ميان آسمان و زمين است مشاهده مىكند از تخيلات شيطان است و صالح تأويل نيست * ( إِنَّ فِي ذلِكَ ) * بدرستى كه در اين توفى و امساك و ارسال * ( لآياتٍ ) * هر آينه علامات واضحه است بر كمال قدرت و دلالات لايحه بر حشر و نشر در روز قيامت * ( لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ) * مر گروهى را كه تفكر و تأمل نمايند در اين امر و از اين استنباط كنند كه اماتت مشابه نوم است و احياء مماثل يقظه پس او سبحانه قادر بر بعث و نشور باشد ! و در تورية مذكور است كه اى فرزند آدم بطريقى كه در خواب ميروى بميرى و بر طرزى كه بيدار ميكردى زنده ميشوى ( 2 ) و كافران با وجود اين دلايل باهره بر كمال قدرت او ببعث و نشور
هامش
( 1 ) مفاد اين آيه شريفه دليل ديگريست بر بطلان طريقهء مشركين و اثبات وجود و علم و قدرت آفريدگار عالم و مشعر است بر آنكه مستحق عبادت او است جل شأنه نه غير او و بدين مناسبت در خاتمهء آيه فرموده است * ( إِنَّ فِي ذلِكَ لآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ) * يعنى بدرستى كه در اين ( توفى و امساك نفس كسى كه ميميرد و ارسال نفس آنكه نائم است ) هر آينه نشانه هائيست ( از علم و حكمت و قدرت و رحمت پروردگار ) براى مردمى كه فكر و تأمل مينمايند آرى متفكرين هر گاه موضوع موت و منام را مورد فكر و انديشه قرار دهند آيات الهى را مشاهده خواهند كرد چه اصل و حقيقت مرگ و حيات با آنكه تا كنون بطور كامل كشف نگشته است از اسرار و رموز آفرينش و از آيات باهره ربوبيت و قدرت پروردگار است و كيفيت توفى نفوس بطور تمام در هنگام مردن و بطور ناقص در وقت خوابيدن و هم حقيقت و كيفيت منام نيز از آيات الهيه و مظاهر قدرت ربانى مىباشد ( 2 ) آدمى را دو روحست يكى روح حيوانى و آن بخاريست لطيف و صافى كه از لطافت اخلاط اربعه حاصل ميگردد چنان كه بدن از كثافت آن و بوسيلهء عروق ضوارب از قلب بمغز و دماغ و جميع اعضاء و اجزاء بدن ميرسد و بدين وسيله حس و حركت پديد ميآيد و چشم و گوش نيروى ديدن و شنيدن و سائر حواس قوت احساس پيدا ميكنند و روح حيوانى همچون چراغيست كه در خانه اى افروخته شود پس بهر جايى كه شعاع نور آن ميرسد آنجا را روشن مينمايد و ديگر روح انسانيست و آن جوهريست ملكوتى و لطيفه ايست ربانى كه پروردگار حكيم بآدمى اختصاص داده بلكه آن جوهر ملكوتى حقيقت انسانيت و گوهر آدميت است بر خلاف روح حيوانى كه در سائر حيوانات نيز وجود دارد و در قرآن و احاديث اكثر از روح حيوانى بنفس و از آن جوهر ملكوتى بروح يا قلب تعبير شده و گاهى همه تعبير بنفس كرده‌اند چنان كه حكماء نيز آن را نفس ناطقه ميگويند و پوشيده نماند كه روح حيوانى بمنزلهء مركب است از براى روح انسانى و قوام آن ببدنست بر خلاف روح انسانى كه تابع و قائم به بدن نيست بلكه محيط بر بدن و تعلق آن به بدن تعلق تدبيريست و از اينرو هنگامى كه آدمى ميميرد و چراغ حيات به كلى منتفى مىشود نفس حيوانى نيز از بين ميرود اما روح ملكوتى باقى ميماند چنان كه اگر مركب فانى و هلاك شود راكب و سوار فانى نميگردد و ظاهرا اشاره بدين روحست آيه شريفه * ( فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضى ) * الايه چه در مرگ ، روح انسانى و نفس ناطقهء به كلى قطع تعلق نموده و حقتعالى بقدرت كاملهء خود آن را نگاه ميدارد و نميگذارد به بدن خود تعلق گيرد ولى در خواب چون تنها از حواس ظاهرى قطع تعلق نموده نه از قوا و حواس باطنى پس بمفاد * ( وَيُرْسِلُ الأُخْرى ) * الآية نفس خفته را ميفرستد يعنى تعلق او را به بدن تمام مينمايد و اشعهء تعلق او ظاهر و باطن را فرا ميگيرد آن گاه بيدار مىشود تا وقتى كه اجل نامبرده او فرا رسد و چنگال مرگ گريبان وى را بگيرد .