هر دو بپريدند من تأويل اين به دو
دروغ زن كردم يكى مسيلمه و ديگرى اسود عنسى و گويند نزول اين آيه در حق عمرو بن لحى و متابعان او بود كه اختلاف احكام ميكردند و آن را به حق تعالى اسناد ميدادند و از ابى جعفر صلوات اللَّه عليه و ابن عباس و عكرمه و مجاهد و سدى مرويست كه عبد اللَّه بن سعد بن ابى سرح قريشى كه كاتب رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله بود و چون وحى به آن حضرت نازل شدى املا كردى و وى نوشتى و او بجاى غفور رحيم حكيم عليم مينوشت و بموضع سميع عليم غفور رحيم چون اين آيه فرود آمد كه وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ الى قوله أَنْشَأْناه خَلْقاً آخَرَ او را عجب آمد از تفضيل خلق آدمى بر زبانش جارى شد كه فَتَبارَكَ اللَّه أَحْسَنُ الْخالِقِينَ رسول صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود كه بنويس كه اين چنين بر من نازل شد وى بنوشت و در شك افتاده با خود گفت اگر محمد صلَّى اللَّه عليه و آله در اينكه ميگويد كه وحى است صادقست پس اينوحى كه به او مىآيد بر من نيز وارد مىشود و اگر كاذبست پس مثل اينكه ميگويد منهم ميتوانم گفت و به جهت اين مرتد شده نزد اهل شرك رفت و گفت احوال محمد صلَّى اللَّه عليه و آله را نيكو معلوم كردهام و دانستهام او از نزد خود چيزها ميگويد و آن را وحى نام مينهد و من تغيير و تبديل آن ميكردم و چنانچه خود ميخواستم مينوشتم و چون نزد پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله مؤمنان را ميشناخت ايشان را بدست مشركان ميداد و ايشان اهل ايمان را ايذا و آزار ميرسانيدند و از جمله تحريك كرد تا عمار را با غلامى بگرفتند و عذاب كردند و گوش عمار را ببريدند و به اين نوع جفا ميكردند تا ايشان را بر آن داشت تا سخن نالايق نسبت به آن حضرت صلَّى اللَّه عليه و آله بر زبان ايشان جارى شد آخر عمار از دست ايشان خلاص شده مضطرب و پريشان نزد پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله آمد و گفت يا رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله مشركان گوش مرا بريدند و مرا به اجبار و اكراه بر آن داشتند كه سخن ناسزا نسبت به حضرت تو گفتم آيا مرا توبه باشد و گناه من مغفور گردد يا نه اين بگفت و زار زار بگريست حقتعالى در حق او اين آيه فرستاد كه مَنْ كَفَرَ بِاللَّه مِنْ بَعْدِ إِيمانِه إِلَّا مَنْ أُكْرِه وَقَلْبُه مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمانِ وَلكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّه وَلَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ و در باب عبد اللَّه بن سعد فرمود و من اظلم الى قوله * ( وَمَنْ قالَ ) * و كيست ظالمتر از آن كس كه گفت * ( سَأُنْزِلُ ) * زود باشد كه نازل گردانم * ( مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّه ) * مانند آنچه نازل گرداند خداى مرويست كه در روز فتح مكه عبد اللَّه بن ابى سرح ملتجى شد بعثمان و او را وسيله شفاعت ساخت نزد رسول صلَّى اللَّه عليه و آله پس عثمان دست او را بگرفت و بنزد پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله آورد آن حضرت در مسجد نشسته بود گفت يا رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله اعف عنه از سر عبد اللَّه بگذر رسول صلَّى اللَّه عليه و آله هيچ جواب نفرمود و باز اينكلام را اعاده كرد حضرت ملتفت نشد چون مرتبه سيم تكرار نمود حضرت فرمود كه
هو لك
اين
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 434
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤٣٤