زن نداند كه مرد كدام است و مرد نداند كه زن كدام است لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيه حاصل كه حقتعالى در اين آيه حث فرمود بر اقتناء طاعات كه موجب فوز و نجات است از اهوال قيامت و تزهيد از اقتناء مال كه منتفع به نيست بعد از ممات و منتج حسرت و ندامت است و سبب عقوبة در روز قيامت و بعد از آن عود كلام كرده باحتجاج بر مشركين بعجايب صنع و لطائف تدبير ميفرمايد كه * ( إِنَّ اللَّه ) * بدرستى كه خداى * ( فالِقُ الْحَبِّ ) * شكافنده تخم زراعت است تا نبات از آن برويد * ( وَالنَّوى ) * و شكافندهء دانهء اشجار است تا از آن نهال برآيد تخصيص اين دو از ميان مقدورات به جهت آنست كه همه كس ميداند كه اين مقدور غير او سبحانه نيست و دست هيچ كس ديگر به آن نميرسد و بدانكه هر چيزى كه دانه او استخوان ندارد آن را حب ميگويند و آنكه دانه اش استخوان دارد نوى مىخوانند و از ابن عباس و ضحاك نقل است كه معنى آيه آنست كه حقتعالى فالق حب و نوى و منشئى و مبدء آنست و بنا بر اين تسميهء خلق بفلق به جهت آنست كه فلق بمعنى شق است يعنى شق سازنده عدم بوجود و مجاهد گفته كه مراد شقى است كه در حب و نواة است و از عجيب قدرت او است در استواى آن * ( يُخْرِجُ الْحَيَّ ) * بيرون ميآرد زنده را يعنى نبات و اشجار تر و تازه را كه بنشو و نما حياتى دارد * ( مِنَ الْمَيِّتِ ) * از مرده كه تخم است و دانه خشك يا بيرون آرد ولد را از نطفه و مرغ را از بيضه و يا مؤمن را از كافر و عاقل از جاهل * ( وَمُخْرِجُ الْمَيِّتِ ) * و بيرون آرندهء مرده است چون تخم يا نطفه * ( مِنَ الْحَيِّ ) * از زنده كه نبات و آدمى و مرغست ذكر آن بلفظ اسم به جهت حمل آنست بر * ( فالِقُ الْحَبِّ ) * چه قوله يخرج الحى واقع شده است در موضع بيان آنچه فلق حب و نوى به نبات و شجر نامى از جنس اخراج حى است از ميت زيرا كه نامى در حكم حى است كما قال يُحْيِ الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها * ( ذلِكُمُ اللَّه ) * اين زنده كننده و ميراننده اللَّه است كه سزاوار عبادتست * ( فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ ) * پس از كجا برگردانيده ميشويد از او به غير او يعنى او را گذاشته بپرستش غير او اشتغال مينمائيد * ( فالِقُ الإِصْباحِ ) * شكافنده عمود صبح است از ظلمت شب و از بياض روز و يا شكافنده ظلمت و آن غبشى است كه در يلى آنست يعنى برنده تاريكى شب و آورندهء روشنايى روز اصباح در اصل مصدر اصبح است بمعنى دخل فى الصباح و صبح به آن تسميه يافته باعتبار آنكه از تاريكى شب به آن داخل مىشود * ( وَجَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً ) * و گردانيد شب را آرامگاه كه از تعب حركات روز برآسايند مأخوذ از ( سكن اليه اذا اطمأن اليه استيناسا به ) و نافع و ابن كثير و ابو
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 437
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤٣٧