ميخواند يعنى به جهت آنكه تو بيم كنى * ( أُمَّ الْقُرى ) * اهل مكه را و ميتواند بود كه علت فعل محذوف باشد اى ( لتنذر ام القرى انزلناه ) يعنى انزال قرآن كرديم تا بترسانى مكيان را * ( وَمَنْ حَوْلَها ) * و هر كه را كه گرداگرد مكه است يعنى مجموع اهل مشرق و مغرب را و قرى جمع قريه است و اشتقاق آن از قرى است بمعنى جمع پس هر جا كه مردمان مجتمع باشند از شهر و ده آن را قريه توان گفت و مكه را ام القرى گفت به جهت آنكه تمام زمين را از تحت آن بسط كردهاند يا آنكه قبله اهل قرى است و مجمع ايشان در وقت حج و اعظم قرى در عظم منزلت و اقدم آن در مسكن * ( وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ ) * و آن كسانى كه ايمان آوردهاند بآخرت * ( يُؤْمِنُونَ بِه ) * ايمان مىآورند بكتاب يا پيغمبر چه تصديق آخرت موجب خوف عاقبت است و خوف حامل او است بر تدبر و تفكر تا آنكه فكر او منتهى مىشود بعلم بنجات بوسيله متابعت حضرت رسالت و قرآن * ( وَهُمْ ) * و ايشان كه به پيغمبر يا بكتاب ميگروند * ( عَلى صَلاتِهِمْ يُحافِظُونَ ) * بر نمازهاى خود محافظت ميكنند تخصيص صلاة به جهت آنست كه عماد دين و علم ايمان است و در مجمع آورده كه در آيه دليل است بر آنكه مؤمن را جايز نيست كه ببعضى ما ( اوجبه اللَّه ) ايمان آوردند دون بعضى و در آن دلالت است بر عظم قدر صلاة و منزلت آن به جهت اختصاص آن بذكر از ميان ساير فرايض و تنبيه بر آنكه هر كه مصدق پيغمبر و قيامت باشد اخلال بصلاة نكند و ترك او ننمايد آوردهاند كه مسيلمهء كذاب و اسود عنسى دعوى نبوت كردند حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله را از سبب دعوى دروغ ايشان غبار ملال بر صفحهء خاطر عاطر بود حق سبحانه و تعالى در بيان تعدى و شرح طغيان ايشان فرمود كه * ( وَمَنْ أَظْلَمُ ) * و كيست ستمكارتر * ( مِمَّنِ افْتَرى ) * از آن كس كه افترا كرد و بر بست * ( عَلَى اللَّه كَذِباً ) * بر خداى دروغ را و گفت من پيغمبر اويم * ( أَوْ قالَ ) * يا گفت كه * ( أُوحِيَ إِلَيَّ ) * وحى كرده مىشود به من * ( وَلَمْ يُوحَ إِلَيْه شَيْءٌ ) * و حال آنكه وحى كرده نشده است به دو چيزى مسيلمه اباطيل و مفتريات بر هم مىبست و مىگفت اين وحى است كه بر من فرود آمده است و اسود عنسى نيز ميگفت كه شخصى بر من ظاهر مىشود بر حمار نشسته و سخنان بر من القا مىكند و مرويست كه مسيلمه دو كس را برسالت نزد رسول صلَّى اللَّه عليه و آله فرستاد حضرت ايشان را گفت كه شما به مسيلمه ايمان داريد گفتند آرى فرمود اگر نه آنست كه رسولان را نكشند مىفرمودم تا شما را بكشند پس با اصحاب فرمود شبى در خواب ديدم كه در دست دورنجن داشتم به من وحى كردند كه باد در اين دم من چنان كردم
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 433
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤٣٣