آن مترتب نميشد چه ايقاع آن نه بر وجه مأمور به ميبود و بر خلاف جهتى كه استحقاق به آن ثواب متصور است به جهت توجه ايشان به غير خدا و در آيه دلالت نيست بر آنكه منحبط شود ثوابى كه مستحق آن بوده باشند بر طاعت خود كه مقدم بر اشراك بوده باشد زيرا كه ظاهر آيه مقتضى آن نيست و مع ذلك ما بدليل قاطع ميدانيم كه مشرك را اصلا ثوابى نيست و اجماع امت نيز بر اينست و در اين تهديدى است عظيم مر مشركان را * ( أُولئِكَ ) * آن گروه يعنى انبيا * ( الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ ) * آنانند كه دادهايم ايشان را كتاب * ( وَالْحُكْمَ ) * و دادهايم حكمت شريعت در فيصل دادن امور * ( وَالنُّبُوَّةَ ) * و پيغمبرى * ( فَإِنْ يَكْفُرْ بِها ) * پس اگر كافر شوند بكتاب و نبوت و حكمت شريعت * ( هؤُلاءِ ) * اينگروه معاندان قريش * ( فَقَدْ وَكَّلْنا بِها ) * پس بدرستى كه ما برگماشتهايم و مهيا كردهايم براى ايمان و مراعات كردن به آن * ( قَوْماً ) * گروهى را كه از روى صدق * ( لَيْسُوا بِها بِكافِرِينَ ) * نيستند بدين چيزها كافران و ناگرويدگان مراد پيغمبران و متابعان ايشانند و گفتهاند كه اينقوم اشاره بانصارند و اهل مدينه چون در وقت نزول اينسوره ايمان نياورده بودند پس اينسوره بشارتست بايمان ايشان و گويند مراد اهل فرساند يا هر كسى كه تا روز قيامت بدايرهء ايمان درآيد و نزد بعضى مراد فرشتگاناند و در مجمع آورده كه اين آيه متضمن ضمانست از حقتعالى كه نصرة پيغمبر خود و حفظ دين او نمايد
* ( أُولئِكَ الَّذِينَ ) * آن گروه انبيا آنانند كه * ( هَدَى اللَّه ) * راه نمود خداى ايشان را بدين خود * ( فَبِهُداهُمُ اقْتَدِه ) * پس بطريق ايشان اقتدا كن لا عن دليل آن چيزى را كه بر آن متفق بودهاند از توحيد و اصول دين نه فروع ( مختلف فيها ) چه فروع آن نسبت بهر كس هداية نيست بلكه آن بحسب اختلاف اعصار است بر خلاف اصول پس آيه دلالت نكند بر آنكه آن حضرت متعبد بوده باشد بشريعت رسل سابقه و هاء در افتده براى وقف است نه كنايه در مفاتيح الغيب مسطور است كه آن چه حقتعالى حضرت مصطفى را صلَّى اللَّه عليه و آله امر كرده كه * ( فَبِهُداهُمُ اقْتَدِه ) * به اين معنى است كه احوال ايشان را پيروى نما و اشاره به آنكه بر وصف و سيرت هر يك مطلع شده اجود و احسن آن را اختيار فرما زيرا كه اقتداى پيغمبر ما صلَّى اللَّه عليه و آله بديشان در اصول دين نشايد چه در آن تقليد روا نيست و در فروع نيز نباشد چه شريعت او ناسخ شرايع ايشانست پس مراد محاسن اخلاق و اوصاف خواهد بود و مراد آنست كه اقتدا كن بصبر ايوب و سخاء ابراهيم و صلابت موسى و زهد عيسى و على هذا القياس و مقرر است كه از صفات سيئه و خصال رضيه هر چه با ايشان متفرق بود نزد او تنها مجتمع است
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 429
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤٢٩