تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
فطرة واقع شود ( بغتة و فجاة ) و مؤيد اينست كه ابو سعيد خدرى از پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرداى قيامت چون اهل دوزخ درجات رفيعه و منازل عاليهء اهل بهشت به بينند گويند كه * ( يا حَسْرَتَنا عَلى ما فَرَّطْنا فِيها ) * * ( وَهُمْ يَحْمِلُونَ ) * و ايشان يعنى كفار بردارند * ( أَوْزارَهُمْ ) * گناهان خود را * ( عَلى ظُهُورِهِمْ ) * بر پشتهاى خود مراد آنست كه گناهان لازم ايشان باشد و از ايشان منفك نگردد پس اين تمثيل است براى استحقاق ايشان آثار و اثقال آثام را * ( أَلا ساءَ ما يَزِرُونَ ) * بدانيد كه بد چيزيست بار گناه كه ميكشند در معالم از قتاده و سدى نقل كرده كه چون مؤمن از قبر بيرون آيد استقبال كند او را چيزى در غايت خوبى و خوشبويى و گويد كه مرا ميشناسى مؤمن گويد كه نه من ترا نه ميشناسم گويد كه من عمل توام بيا بر من سوار شو كه من بسيار در دنيا بر تو سوار بوده‌ام و آيه يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً اشاره به اين است و چون كافر سر از خاك بردارد پيش آيد او را چيزى در غايت زشتى و ناخوشى و بدبويى و گويد مرا مىدانى كافر گويد نه ترا نميشناسم گويد كه من كردار ناپاك توام بسيار بر من سوار شدى امروز بر تو سوار ميشوم * ( وَهُمْ يَحْمِلُونَ أَوْزارَهُمْ ) * عبارت از اين است و حمل اوزار بر ظهور بر وجه تشبيه و توسع است يعنى گناه مانند بار گران باشد كه از كشيدن آن رنج و مشقت عظيم بحامل آن رسد و به همين معنى است آنچه در ادعيهء ائمه عليهم السلام وارد شده كه هربت اليك بنفسى باثقال ذنوبى احملها الى ظهرى در روايتى آمده كه حقتعالى گناهان را مصور سازد به صورت جسميه ثقليه و آن را تحميل كند بر ظهور عصاة بعد از آن به جهت رد قول كفار كه ميگفتند إِنْ هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا منقصت و مذمت دنيا مىكند و مدح و ثناى عقبا و مىفرمايد * ( وَمَا الْحَياةُ الدُّنْيا ) * و نيست زندگانى دنيا كه ايشان بدان مغرورند * ( إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ ) * مگر بازى كودكان و مشغولى بيخردان يعنى اعمال دنيويه نيست مگر لعبى و لهوى كه ملهى و شاغل مردمانست از آنچه معقب منفعت دائمه و لذت حقيقت است * ( وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ ) * و هر آينه سراى آخرت * ( خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ ) * بهتر است براى كسانى كه پرهيزكارى ميكنند از جهت آنكه آن سراى باقيست و لذات آن خالص از شوايب و نوايب و آفات و ايمن از بيم زوال و عاهات * ( أَ فَلا تَعْقِلُونَ ) * آيا تعقل نمىكنند و حفص و نافع و ابن عامر بخطاب ميخوانند يعنى آيا تعقل نمىكنيد تا بر شما واضح شود كه كدام از اين دو سراى بهتر است تا از شهوات فانيهء دنيويه منزه شده در تحصيل اسباب موصله بنعم باقيه اخرويه كوشيد و قوله * ( لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ ) * تنبيه است بر آنكه اعمال متقيان از لهو و لعب خاليست بعد از آن تسليهء حضرت رسالت