* ( مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ) * و باشيم از جملهء باوردارندگان در انوار گفته كه قوله * ( وَلا نُكَذِّبَ ) * استيناف كلامست از ايشان بر وجه اثبات كقوله ( دعنا و لا اعود اى انا لا اعود تركتنى أ و لم تتركنى ) يا عطفست بر نرد يا حال از ضمير آن پس در حكم متمنى باشد و قوله انهم لكاذبون كه در آخر آيهء لاحقه واقعست راجع است بوعدى كه جمله يا ليتنا نرد الخ متضمن آنست و حفص و كسايى و حمزه نكذب را منصوب ميخوانند بر جواب باضمار ان بعد از واو به جهت اجراى آن در مجراى فا و ابن عامر برفع آن ميخواند براى آنكه عطف باشد و نكون منصوب بر جواب ان و قوله * ( بَلْ ) * اضرابست از ارادهء ايمان كه مفهوم مىشود از تمنى يعنى نه چنانست كه ايشان گويند كه چون به دنيا روند مؤمن باشند بلكه همان بر كفر خواهند بود و اين تمناى اقرار توحيد در اين حال براى آنست كه * ( بَدا لَهُمْ ) * ظاهر شده مر ايشان را بشهادت جوارح يا بظهور عذاب * ( ما كانُوا يُخْفُونَ ) * آنچه بودند كه ميپوشيدند از كفر و معاصى بر وجه نفاق يا از روى جهل بر خود ملتبس ميكردند و ميگفتند كه همانا كه اين واقع نشود و يا وقوع قيامت و بعث و ثواب و عقاب و از سفله و جهله و ضعفه قوم خود اخفا ميكردند و يا قبايح اعمال خود را ميپوشيدند از خلقان * ( مِنْ قَبْلُ ) * پيش از اين در دينى پس به جهت ضجارت آنچه بر آن باشند از فرط عذاب و شدت نكال تمناى رجوع كردند بدينى * ( وَلَوْ رُدُّوا ) * و اگر باز گردانيده شوند به دنيا كه دار تكليف است بعد از فوت و ظهور عذاب * ( لَعادُوا ) * هر آينه باز گردند * ( لِما نُهُوا عَنْه ) * براى آن چيزى كه نهى كرده شده باشد يعنى باز مرتكب شرك و عصيان و تكذيب شوند * ( وَإِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ ) * و بدرستى كه ايشان دروغ گويانند در وعدهء ايمان در مجمع آورده كه اينجا سؤالى متوجه مىشود كه تمنى چگونه صحيح باشد در كذب و حال آنكه كذب در خبر مىباشد و جواب آنست كه بعضى حمل همه كلام كردهاند بر وجه تمنى و صرف كذب نمودهاند به غير امرى كه تمنا نمودهاند و گفتهاند كه معنى كلام آنست كه ( هم كاذبون فيما يخبرون عن انفسهم فى الدنيا من الاصابة و اعتقاد الحق ) يا آنكه مراد آنست كه ( هم كاذبون ان اخبروا عن انفسهم بانهم ردوا و آمنوا ) و اگر چه آنچه حكايت كرده شده از ايشان بر وجه تمنى است نه خبر و جايز است حمل آن بر غير كذب حقيقى به آنكه مراد اين باشد كه هم تمنوا ما لا سبيل اليه فكذب املهم و تمنيهم و مثل اين در كلام عرب مشهور است كما يقال ( كذب الملك لمن تمنى ما لم يدرك ) پس مراد خيبة باشد در امل و تمنى اگر گويند كه چگونه جايز باشد كه تمناى رد كنند و حال آنكه عالم باشند به آنكه رد كرده نخواهند شد
گوئيم جواب از اين از چند وجه است
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 378
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٣٧٨