تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
كند كه اليأس احدى الراحتين بعد از آن در بيان عناد و اصرار ايشان مىفرمايد كه * ( وَهُمْ ) * و ايشان يعنى كافران * ( يَنْهَوْنَ عَنْه ) * باز مىدارند مردمان را از ايمان برسول ( ص ) * ( وَيَنْأَوْنَ عَنْه ) * و خود دور مىشوند از او يعنى نه خود ايمان ميآورند و نه ديگرى را مىگذارند و گويند آيه دربارهء ابى جهلست كه در موسم حج حاضر مىشدى و به جهت قرابت حمايت آن حضرت كرده نگذاشتى كه كسى ايذا به آن حضرت رساند و تعرضى به او كند و خود از او دور ميشد و به او نمىگرويد و بدانكه بعضى از اهل خلاف در تفسير خود از عطا و مقاتل نقل كرده‌اند كه اين آيه در حق ابو طالب است و در اين باب حديثى و شعرى متناقض نقل كرده‌اند و آن اينست كه رسول صلَّى اللَّه عليه و آله او را فرمود كه يا عم چرا به من ايمان نمىآورى گفت من نمىدانم كه تو رسول خدايى و در دعوت نبوت صادقى و ليكن از ملامت مردمان احتراز مىكنم و چون جمعى از قريش خواستندى تا او را برنجانند وى را در حمايت گرفتى و گفتى شعر
( و اللَّه لن يصلوا اليه بجمعهم حتى او اسد فى التراب دفينا
فاصدع بما تؤمر عليك غضاضة و ابشر و قر بذاك منك عيونا
و دعوتنى و زعمت انك ناصحى و لقد صدقت و كنت ثم امينا
و عرضت دينا لا محالة انه من خير اديان البرية دينا
لولا الملامة او حذارى ستة لو جدتنى سمحا بذلك مبينا )
هر كه اين ابيات را تأمل كند داند كه بيت آخرين ملحق است و ملايم ابيات سابقه نيست و بينهما مناقضه است چه بيت اول متضمن نصرت و هوا خواهى و قطع طمع كفار است از آنكه رنجى به او رسانند تا آنكه او زنده باشد و بيت دويم امر است او را باداى رسالت و شكى نيست كه مقولهء اينچنين نه از شأن كفار است و بيت سيم مشحون به آنكه ايمان حقست چه در لغت عرب هيچ فرقى نيست ميان ( آمنت بك و صدقتك ) و اگر اين دليل كفر باشد پس دليل ايمان خلاف اين باشد و اين بديهيست كه عقل حاكمست بر بطلان اين و اخير مجانس آن نيست بلكه مناقض است و بيت ( چهارم ) اقرار است به آنكه دين او از همه دينها بهتر است و اين عين اعترافست با فضيلت و حقيت و ايمان و نقيض قول كفار و بر همه عقلا واضح و لايح است كه بيت اخير مجانس آن نيست بلكه مناقض است پس چگونه بعد از ابيات اربعه كه دلالت صريح دارند باعتراف او بحقيقت ايمان و تصديق او به آن اين بيت نقيض آن است و مصرح بر عدم ايمان از او صادر شده باشد و نيز اين آيه چون كه معطوفست بر آيات سابقه و معطوف عليه لاحق است دلالت مىكند بر عدم صحت اينقول چه همهء آن در ذم كفار است كه معاند حضرت رسالتند و نيز اجماع اهل البيت صلوات اللَّه عليهم اجمعين است بر ايمان ابى طالب و اجماع