تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
مىشنودند در ايذاء و آزار او ميكوشيدند و او را از جهر منع مىكردند حقتعالى در حين قرائت آن حضرت خواب بر ايشان مىانداخت تا آن را نشنوند و يا دل ايشان با مرد ديگر مشغول مىگردانيد تا از شنيدن آن غافل مىشدند و اين بعد از آن بود كه اقامهء حجة بر ايشان شده بود و قطع معذرت ايشان شده و مشيت الهى تعلق گرفته به آنكه منتفع نشوند سماع آن و ايمان نياورند به آن پس در آيه تشبيه كرده القاى نوم را بر ايشان و يا مشغول ساختن ايشان بامرى بتغطيه بر قلوب ايشان و وقر اذان ايشان و وجه شبه بينهما منع تدبر است و استماع چه هم چنان كه غطاى قلوب و وقر اذان مانع تدبر و استماع است القاى نوم و مشغولى به غير نيز مانع آنست و هذا معنى قوله وَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَيْنَكَ وَبَيْنَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً و ابو على جبائى نيز بر اينقولست و احتمال دارد كه معنى كلام چنين باشد كه حقتعالى بعد از علم بعدم ايمان ايشان معاقب مىسازد ايشان را بعقوبات متنوعه كه يكى از آن سلب فهم و سماع است از قلوب و اذان ايشان و يا غطاى قلوب ايشان كنايه است از كفر ايشان يعنى بعد از عدم تدبر ايشان در آيات بينه و حجج نيره ما كفر ايشان را تشبيه كرديم بغطا و قروح نسبة جعل و غطاء و وقر به خود تشبيه او باشد كفر ايشان را بغطا و وقر هم چنان كه يكى از ما هر گاه ذكر مناقب و مدايح شخصى كرده باشد گويد جعلته فاضلا و اگر ذكر مقابح و فسق كسى كرده باشد گويد جعلته فاسقا و مثل ذلك يقال ( جعل القاضى فلانا عدلا ) و مراد به اين حكمست بفضل و فسق و عدل پس گويا كه حقتعالى ميفرمايد كه ( حكمنا عليهم بالكفر و الضلالة ) * ( وَإِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ ) * و اگر ببينند هر معجزهء كه از تو ميطلبند * ( لا يُؤْمِنُوا بِها ) * ايمان نيارند بدان از فرط عناد و استحكام تقليد در ايشان پس فرط تكذيب ايشان بنهايت رسيده * ( حَتَّى إِذا جاءُوكَ ) * تا آنكه چون بيايند به تو * ( يُجادِلُونَكَ ) * جدال و خصومت كنند با تو حتى اينجا از قسم آنست كه جمل بعد از آن واقع مىشود و او را عملى نيست و جمله اينجا اذا است و جواب او اينكه * ( يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا ) * گويند آنها كه كافرانند * ( إِنْ هذا ) * نيست اين كتاب تو * ( إِلَّا أَساطِيرُ الأَوَّلِينَ ) * مگر افسانه پيشينيان مانند قصهء رستم و اسفنديار و غير آن كه فايدهء در تحت آن نيست چه اصدق حديث را خرافات اولين گفتن غايت تكذيب است و قوله يجادلونك حالست از مجيء ايشان و مىتواند بود كه حتى حرف جاره باشد و اذا جاءك در موضع جر و يجادلونك جواب و يقول تفسير آن و اساطير بمعنى ( اباطيل ) است جمع اسطوره يا اسطار جمع سطر و اصل آن سطر است بمعنى خط و مراد اخبار است از حال كفارى كه علم الهى تعلق گرفته بود كه بر صفت كفر بميرند تا رسول ( ص ) دل مبارك خود را بايمان ايشان معلق نگرداند و از آن قطع طمع