و در نامه اى كه امام حسين سبط عليه السّلام به « معاويه » نوشته ، چنين آمده است ( 1 ) :
« آيا تو قاتل حجر و اصحاب پارساى او نبودى ؟ كسانى كه بدعتها را مىكوبيدند و امر به معروف و نهى از منكر مىكردند ، و تو پس از آنكه با آنها پيمانهاى سخت و عهدهاى استوار بستى ، جسارت بر خداوند و سبك داشتن پيمان را به حدى رساندى كه همه آنها را از روى ظلم و دشمنى به قتل رساندى ؟
آيا تو همان قاتل عمرو بن حمق نيستى كه عبادت و طاعت ، تن او را فرسوده بود و پس از پيمانى كه با او بستى ، باز او را كشتى و جنايتى كردى كه هرگاه آهوان خبر مىشدند ، از كوهها سرازير مىگشتند ؟
آيا تو همان قاتل حضرمى ( 2 ) نيستى ، كسى كه زياد دربارهء او بر تو نوشته بود :
او بر دين على كرم اللَّه وجهه است ؟ در حالى كه دين على ، همان دين عمو زاده اش پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله است ، دينى كه تو ادعاى رهبرى آن را دارى و بر مسند آن تكيه زده اى ، و بزرگترين شرف و افتخار تو و نياكان تو همين انتساب به پيغمبر بود كه خداوند تكلف و سختى دوبار كوچ سالانه رحلت تابستان و زمستان را به ( بركت ) ما ، از شما مكَّيان برداشت به جهت منّتى كه خداى تعالى بر شما دارد » .
اين « حجر » و ياران اوست ، اما هدف اين بندهء صالح و پيروانش در تمام موقعيتها جز نيكوكارى و نهى از منكر و بازداشتن از لعن على - سلام اللَّه عليه - بر بالاى منابر چيزى نبود . و اين جرمى بود كه هر كس مرتكب مىشد ، كارگزاران « معاويه » بر صورت او خاك مىپاشيدند . و بر امام منصوب و بر حق ، على عليه السّلام و پيروانش سخت مىگرفتند و جز اين تقصيرى نداشتند كه مأموران « معاويه » در جامعه اينهمه فساد ببار آوردند و سلطهء اسلام و عظمت مسلمانان را شكست دادند ، و « حجر » كه پيشواى
هامش
( 1 ) تمام اين نامه در جلد دهم اين كتاب ( متن عربى ) ص 161 - 160 نقل شده است .
( 2 ) يعنى « شريك بن شداد حضرمى » . وى از اصحاب حجر بود كه زياد آنان را نزد معاويه فرستاد و بالاخره با حجر كشته شد .