تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
كشته شده بودند » . و در سخنان امام سبط - « حسين بن على » سلام اللَّه عليه - شنيده‌ايم كه خطاب به « معاويه » فرمود : « آيا تو قاتل حضرمى نيستى ، آن كسى كه زياد درباره او بر تو نوشت : او بر دين على عليه السّلام استوار است و گناهش جز اين نيست كه كسى را دوست مىدارد كه موالات او را خداوند در قرآن كريم با ولايت خود و ولايت رسول اللَّه مقرون دانسته است » ( 1 ) . و ما نمىفهميم كه آيا در شريعت چنين چيزى هست كه خوددارى از مهر امام هدايت و دشنام بر او ، موجب گرفتن امان ، و الَّا مستوجب اعدام بايد شود ، يا اينكه بر عكس ، ولايت آن حضرت ، فريضهء ثابتى است كه هر كس بايد به اين ضرورت دين عمل كند ، و در واقع ترك موالات بايد موجب كشتن شود و حال اينكه كشتن دوستان « على » عليه السّلام گرامىترين كار در نظر « معاويه » بود . و بيهوده نيست كه در روايت « ابن كثير » در تاريخش 8 : 54 مىخوانيم : « عبد الرحمن بن حارث به معاويه » گفت : آيا حجر بن ادبر را مىكشى ؟ معاويه گفت : كشتن او در نظر من از كشتن صد هزار تن بهتر است » . آرى ، ما نمىفهميم ، لكن در فقه « معاويه » و در قاموس شهوات او چنين اعمالى روا است . او هرگز به نصيحت هيچ خير خواهى گوش نمىداد . و آنگاه كه « حجر » در زندان « عذرا » بود و معاويه با رايزنان خود به مشورت نشسته بود ، « عبد اللَّه بن زيد بن اسد بجلى » به وى گفت : « اى امير مؤمنان ، تو رهبر مائى و ما رعيّت تو ، تو ركن مائى و ما ستون نگهدار تو ، هرگاه عقاب كنى گوئيم سزاوار است و هرگاه ببخشائى گوئيم كار نيكو كردى ، عفو به تقوى نزديكتر
هامش
( 1 ) مراد ، آيه * ( إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّه وَرَسُولُه وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَهُمْ راكِعُونَ است .