و « ابن عساكر » از گفتار « ابن كثير » در « تاريخ » خودش نقل كرده 7 : 175 كه مردى از « كنده مصر » ملقب به « حمار » كه كنيه اش « ابو رومان » بوده آمده و با يك حربه او را زد ، در حالى كه شمشير خود را از نيام كشيده و بدست گرفته بود . « قتاده » مىگويد : نام اين مرد ، « رومان » بود و ديگرى گويد رنگ صورتش سرخ و سفيد بود . و گفتهاند نامش « سودان بن رومان مرادى » بود و از « ابن عمر » نقل شده كه گفته است : نام قاتل عثمان ، « اسود بن حمران » است .
و « ابن كثير » در « تاريخ » خود 7 : 198 مىنويسد : « اما اينكه بعضى از مردم مىگويند كه يكى از صحابه او را تسليم كرده و راضى به كشتن شد ، درست نيست ( 1 ) ، بلكه همه اين كار را ناپسند دانسته و از اين عمل بيزارى جسته و مرتكب اين عمل را نفرين كردهاند . اما برخى بودند كه اين كار را مىپسنديدند ، همچون « عمار بن ياسر » ، « محمّد بن ابى بكر » ، عمرو بن حمق « و ديگران » .
اكنون بايد ديد « پسر هند » چه بهانه اى داشت كه پس از يك نيزه كه « عمرو بن حمق » را هلاك كرد ، امر كرد نه نيزه تمام بر او بزنند ؟ و آيا در شريعت تعبّدى است كه اجازه دهد كه با قصاص شونده برابر قصاص شده رفتار كنيد يا فقط مراد از قصاص كه همان اعدام باشد ، اگر حاصل شد كفايت مىكند ؟ شايد در نزد « فقيه بنى اميه » ، اين جنايات تجويز شده ، كه ما از آن آگاهى نداريم ، و بر آن جنايات اضافه كنيد گرداندن سر او را از شهرى به شهرى ، و او ، اولين سرى است كه در اسلام او را گرداندهاند ( 2 ) .
نسّابه « ابو جعفر محمّد بن حبيب » در كتاب « المحبّر » ص 490 مىنويسد :
هامش
( 1 ) رجوع شود به جلد 9 ، تا درست از نادرست معلوم ، و به روشنى به حقيقت قضيه ، وقوف حاصل شود .
( 2 ) « معارف » ابن قتيبه 127 . « استيعاب » 2 : 404 . « اصابه » 2 : 533 كه گفته « ابن حبان » با سندى خوب ذكر شده - « تاريخ » ابن كثير 8 : 48 .