« معاويه ، دستور داد سر بريدهء عمرو بن حمق خزاعى را كه مردى شيعى بود ، بالاى نيزه در بازارها بگردانند ، و عبد الرحمن ابن ام الحكم آن را در جزيره گرفته بود . ابن كثير گويد : در شام و ديگر شهرها هم سر او را گرداندند و اين اولين سر بود كه آن را گرداندهاند . آنگاه معاويه سر او را به زنش آمنه دختر شريد فرستاد - در حالى كه او در زندان معاويه بود - و سر را در دامن او انداخت . او دستش را در پيشانى آن بگذاشت و دهانش را بوسيد و گفت : مدتها او را از من جدا كرديد آنگاه كشتهء او را به من پس داديد ، پس درود بر اين هديه اى باد كه نه دشمنى مىورزيد و نه كسى او را دشمن مىداشت » .
آرى ، اينها و امثال اينها ، جناياتى است كه نمونههاى آن در فقه اين « پسر جگر خواره » جايز شمرده مىشود . و اين جنايتى است كه نخست بار بر عموى گرامى پيامبر بزرگ يعنى « حمزهء سيد الشهدا » وارد آمد و اين عمل پدر را پسرش « يزيد بن معاويه » نيز درباره پيشواى جوانان بهشت « حسين صلوات اللَّه عليه » روا داشت . او و ياران بزرگوارش را با شنيعترين وضعى كشت و سرهاى گرامى آن بزرگواران را بر بالاى نيزهها در شهرها بگردانيد و بدينسان نفرين و پستىئى از خود در صفحهء روزگار بجاگذاشت كه با گذشت روزگاران هرگز شسته نمىشود . و ننگى ببار آورد كه هميشه بر سر زبانها است .
با اينكه هرگاه در آنجا قصاصى مىخواست صورت بگيرد ، اولياى دم يعنى فرزندان « عثمان » بايد قصاص مىكردند و هرگاه ولىّ دم از گرفتن خونش عاجز بود ، وظيفهء خليفهء وقت بود كه از مؤمنان بر جانهايشان بيش از خودشان ولايت دارد .
خليفه در آن روز و پيش از آن هم ، مولينا « امير المؤمنين على سلام اللَّه عليه » بود اين كار در قلمرو او بود ، « عمرو بن حمق » در اختيار او بود ، وضع او را كاملا مىدانست ، مراتب اخلاصش را مىديد ، هرگاه قصاصى لازم بود آن حضرت اجرا مىكرد ، در راه خدا از ملامت ملامتگران نمىهراسيد ، و در برابر عدل او دور
الغدير ( فارسي ) — صفحة 70
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٧٠