تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
كه « عبد الرحمن بن عبد اللَّه بن عثمان ثقفى » بود ، فرستاد . وقتى كه او « عمرو » را ديد ، شناخت ، و آوردن او را به « معاويه » اطلاع داد . « معاويه » نوشت : « او با پيكانهايى كه همراه داشت ، نه نيزه بر بدن عثمان زده است ، و ما نمىخواهيم كه بر او بيش از آن بزنيم . شما هم بر او ، نه پيكان بزنيد ، آنگونه كه بر عثمان زده بود » . پس او را آوردند و نه نيزه بر او زدند ، و در همان نيزهء اول يا دومى كشته شد ، و سر او را براى « معاويه » آوردند ، و اين اولين سر بود كه در اسلام حمل كرده‌اند . « امينى » مىگويد : « عمرو بن حمق » ، اين صحابى بزرگوار ، همان كسى است كه عمرى را در عبادت خدا گذرانده ، و تن خود را در اين راه فرسوده بود ( 1 ) ، و در ميان اصحاب مشهور به عدالت بود ، و اقوال و اعمالش حجت است و هرگز عدالت اين اصحاب ، قابل اشتباه با جنايت گروهى معلوم الحال و ديوانه نيست . ديوانگانى همچون « مغيرة بن شعبه » ، « حكم بن ابى العاص » ، « وليد بن عقبه » ، « عبد اللَّه بن ابى سرح » ، « زياد بن ابيه » و ديگر جوانان قريش كه چه رسوايىها بار آوردند . چقدر تفاوت است بين اين عناصر ، با چهره هايى چونان « عمرو بن حمق » « حجر بن عدى » و « عدى بن حاتم » ، « زيد » و « صعصعه » پسران « صوحان » ، و فرزندان اين چهره‌ها كه در راه عبادت خدا جانبازى كرده‌اند ، و با شرع الهى خو گرفته‌اند . من نمىدانم چه چيز موجب مىشد كه بر « عمرو بن حمق » دشنام دهند و او را بكشند ، و چه چيز موجب شد كه اين همه نيزه بر بدن او وارد كنند و حال آنكه در اولى يا دومى كشته شده بود . واقعهء « عثمان » ، چيزى بود كه همهء صحابه
هامش
( 1 ) امام بزرگوار « حسين » عليه السلام در نامه اى كه به « معاويه » نوشته ، اين گونه نوشته است .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 65 | جمعي از مترجمين / جليل تجليل / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)