تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
كثير دور آنها را گرفتند ، اما از « كنده » چندان جمع نشدند . « زياد » كه بر بالاى منبر بود ، « مذحّج » و « همدان » را به « جبّانهء كنده » روانه كرد و فرمان داد كه حجر را دستگير كرده ، بياورند و ديگر كسان را از مردم « يمن » فرستاد تا او را دستگير كنند و بياورند ، و چون اينها آمدند ، « مذحج » و « همدان » هم وارد « كنده » شدند و هر كه را يافتند دستگير كردند ، چندانكه « زياد » آنها را ستود . هنگامى كه « حجر » ، كمى طرفداران خود را ديد ، دستور داد از جنگ دست بر دارند و گفت : « شما در برابر كسى هستيد كه اين همه دشمنان بر شما فراهم كرده و تاخته است و من نمىخواهم كه شما كشته شويد » . آنها بيرون آمدند ، « مذحّج » و « همدان » كه آنها را ديدند ، با آنها جنگيدند . « قيس بن يزيد » را اسير كردند و بقيه نجات يافتند . « حجر » از راهى به سوى قبيلهء « بنى حوت » آمد و وارد خانهء شخصى به نام « سليم بن يزيد » شد . مردى به نام « طلب » از اين امر مطلع شد . آمد كه او را دستگير كند . « سليم » شمشير كشيد تا با او بجنگد . دخترانش گريه كردند . « حجر » گفت : چرا دخترانت را مىترسانى ؟ او پاسخ داد : « تا من زنده‌ام ، اجازه نمىدهم كه از خانهء من اسير بگيرند يا كسى را بكشند » . آنگاه « حجر » از روزنه اى كه آن خانه داشت ، بيرون آمد و روانهء « نخع » شد و وارد خانهء « عبد اللَّه بن حرث » برادر « اشتر نخعى » گشت . وى ، از او پذيرائى شايانى كرد و نسبت به او اظهار خوشوقتى نمود . در اين حال بود كه اطلاع دادند كه شرطه در « نخع » به دنبال تست ، و علت آن اين بود كه يك دختر سياه با آنها روبرو شده بود . پرسيده بود : دنبال چه كسى مىگرديد ؟ اظهار داشته بودند : « حجر بن عدى » . دختر گفته بود : او در « نخع » است . پس از آن « حجر » از نزد او بيرون آمد و روانهء « ازد » شد ، و نزد « ربيعة بن ناجد » نخعى شد . وقتى از كاوش او عاجز شدند ، « زياد » ، « محمّد بن اشعث » را فرا خواند :