تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
« به خدا سوگند يا بايد او را دستگير كرده و پيش من آورى و يا همهء درختان خرمايت را قطع ، و خانه ات را بر سرت ويران مىكنم و از دست من امان نمىيابى پاره پاره ات مىكنم » . وى از « زياد » مهلت خواست و او نيز سه روز مهلت داد . « قيس بن يزيد » را اسير آوردند . « زياد » به دو گفت : « بر تو بيمى نيست . نظر تو را دربارهء عثمان مىدانم ، و از امتحانى كه با معاويه در جنگ صفين داده اى آگاهم ، و فقط به خاطر حميّتى كه داشتى ، با حجر نبرد كردى ، پس ترا بخشيدم لكن از تو مىخواهم برادرت عمير را به من تسليم كنى » . و بدين ترتيب مال و جان او را در امان خويش گرفت و امان داد . او نيز برادر را كه زخمى وزير بندهاى آهنين در زحمت بود ، آورد و او دستور داد مردها او را بلند كنند و بعد بر زمين بيندازند ، و اين كار را چند بار تكرار كردند . آنگاه « قيس بن يزيد » به « زياد » گفت : آيا ديگر به او امان نمىدهى ؟ گفت : « آرى امان دادم و خونش ريخته نمىشود » آنگاه ضامن شد و آزاد گرديد . « حجر بن عدى » يك شبانه روز در خانهء « ربيعه » ماند و كسى را نزد « محمّد بن اشعث » فرستاد ، كه از « زياد » براى او امانى بگيرد تا او را به « معاويه برساند . » محمّد « ، گروهى را كه » جرير بن عبد اللَّه « و » حجر بن يزيد « و » عبد اللَّه بن حارث « در بين آنها بودند ، جمع كرد و آن گروه به حضور » زياد « رفتند ، و براى » حجر « امان گرفتند ، تا او را به معاويه برسانند . » زياد « به آنها پاسخ مثبت داد . در نتيجه آنان نزد » حجر « فرستادند ، و حجر نزد » زياد « رفت . وقتى » زياد « او را ديد گفت : درود بر تو اى » ابو عبد الرحمن « ، جنگى است در ميان جنگ ، و جنگى است در حالى كه مردم با آرامشاند . به كارى اقدام مىكنند كه ضرر آن بر خودشان عايد مىشود ( 1 ) .
هامش
( 1 ) اين عبارت ترجمه مثلى است در عرب كه گويند : على اهلها تجنى براقش . رك : منتهى الارب ج 1 .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 63 | جمعي از مترجمين / جليل تجليل / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)