احمق هستيد ؟ ( 1 ) » .
در عبارت « الكامل » آمده است كه گفت : « بدنهايتان با من و دلهايتان با حجر احمق است . به خدا سوگند ، بايد ثابت كنيد كه از هوادارى ايشان مبرّا هستيد ، و گرنه گروهى را بر شما برمىگمارم كه كجىها و انحرافات شما را اصلاح مىكند » . گفتند : « معاذ اللَّه ، كه ما جز اطاعت و خشنودى تو انديشه اى داشته باشيم » . آنگاه گفت : « پس هر كدام شما برخيزد و هر كس از طايفه و اطرافيانش را كه با حجر همراه است ، به اينجا دعوت كند » . گروه زيادى از « حجر » برگشتند . « زياد » به رئيس شرطه اش گفت : « برو و حجر را بياور .
هرگاه نيامد ، با او و همراهانش بجنگ و بر آنها شمشير بكش تا اينكه او را پيش من بياورى » .
فرماندهء لشكر آمد و او را فرا خواند . يارانش نپذيرفتند . آنگاه به آنها حمله كرد . در آن حال ، « ابو عمر طهء كندى » به حجر گفت : جز من كسى كه شمشير داشته باشد ، نيست كه از تو دفاع كند . چه بايد كرد ؟ برخيز و به قبيلهء خودت ملحق شو ، تا آنها ترا نگهبانى كنند . سپس برخاست در حالى كه « زياد » هم تماشا مىكرد و بر فراز منبر نشسته بود . ياران « زياد » آنها را محاصره كردند .
مردى به نام « بكر بن عبيد » با عمودى بر سر « عمرو بن حمق » - از ياران حجر - زد و او افتاد و دو نفر مرد از طايفهء « ازد » حمله كردند و او را به خانهء مردى آوردند ، بنام « عبيد اللَّه بن موعد ازدى » . يكى از شرطهها دست « عائذ بن حملهء تميمى » را با شمشير بريد ، و دندانهايش را شكست و عمودى از يكى از شرطهها گرفت و با او جنگيد ، و از « حجر » و اصحاب او حمايت كرد ، تا اينكه از ابواب « كنده » خارج شدند .
« حجر » به همراهى « ابو عمر طه » به سوى « دار حجر » بيرون رفت . گروهى
هامش
( 1 ) در عبارت طبرى : الهجهاجة الاحمق المذبوب .