را مىشناخت و هرگز اعتنائى به اين سخن رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله نمىكرد ، كه فرمود :
« هرگاه كسى فرمانروايى مسلمانان را بپذيرد ، و كسى را مأمور كارى كند ، و بداند كه در ميان بندگان خدا شخص ديگرى از او داناتر و آگاهتر به كتاب خدا و سنت رسولش وجود دارد ، بر خدا و رسول او و همهء مؤمنان خيانت كرده است » ( 1 ) .
اينان به كارهاى زشت مشغول بودند ، و به امر « معاويه » ، به انواع گناهان و تباهىها دست مىيازيدند ، لكن از نظر او هيچ منع دينى براى ارتكاب چنين جرائم وجود نداشت . پس « معاويه » فرمان داد كه بر مكه مكرّمه هجوم برند ، شهرى كه خدا آنجا را بر واردين و ساكنانش ، و لو كافر باشند ، جاى امن قرار داده است ، و اهالى و پرندگان و حيوانات و گياهان آنها را در دين خود محترم داشته و تجاوز به آن را حرام كرده است .
و اين همان شهرى است كه پيامبر خدا صلَّى اللَّه عليه و آله آنگاه كه آنجا را تسخير فرمود خون « ابو سفيان » و نظاير او را كه پرچمداران كفر و الحاد بودند ، محترم شمرد .
و در روز فتح و ديگر ايام ، اين اصل را رعايت فرمود . و پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله مىفرمود :
« اين شهرى است كه خداوند ، آنگاه كه آسمانها و زمين را آفريد ، اينجا را محترم شمرد . و تا روز قيامت اين شهر در حريم حرمت الهى است و پيش از من بر احدى كشتار در آنجا حلال نبوده ، و بر من نيز جز ساعتى در روز حلال نيست و اين به حكم خدا تا روز قيامت حرام است . حتى خارى از آن نبايد بريده شود و در آن شكار حرام است ، و آنچه بر روى زمين بيفتد ، جز در مواردى كه صاحبش را بشناسند ورد كنند ، نمىتوانند بردارند » ( 2 ) .
و پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرموده است : « شهر مكه را خدا نه مردم ، حرام داشته است .
هامش
( 1 ) مجمع الزوائد 5 : 211 .
( 2 ) صحيح بخارى : باب لا يحل القتال بمكة 3 : 168 . صحيح مسلم 4 : 109 .