مىرسد و خشنودى او را مىاندوزند ، نشانى ايشان از سجده در چهره هايشان است . . . » .
و اكنون آيا « پسر ابى سفيان » را خارج از اين گروه مؤمنان نمىبينى ؟
براستى كه او نه با رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله بود و نه به خاندان و هواداران او رحمت مىآورد و مهر مىورزيد . بلكه او از كسانى بود كه با او دشمنى ورزيدند ، او را سبّ و نفرين كردند ، كشتند ، هتك نمودند ، و همه اينان از ربقهء اسلام خارجاند .
و مگر نه اين است كه « معاويه » بر برگزيدگان امت پيامبر اسلام سخت گرفت ، بر مردمى كه ركوع گزار و سجده كننده و عاشقان فضل و خشنودى پروردگار بودند ؟ اينجا است كه فقط انصاف مىتواند داورى كند .
و اينجا است كه قاتلان « عثمان » به فراموشى سپرده مىشوند و تبعات و گناه كار همه ، به نام ولاى « على » عليه السّلام نوشته مىشود ، كه خداوند متعال ولايت خود را با دوستى او و دوستى پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله مقرون داشته ، و دوستى او را همرديف محبت خدا و پيغمبر قرار داده پيروى آنها را بر كسانى كه طاعت خود بر آنها فرض شده و مودت آنها را براى كسانى كه خداوند بدانها داده ، اجر رسالت قرار داد .
« معاويه » و كار گزارانش ، هيچكس را جز على عليه السّلام و هوادارانش دشمن نداشته و مرتكب اعمالى شدند كه جز برگشتگان از دين و دشمنان خدا ، دست به چنان كارهائى نمىزنند . يك فرد طرد شدهء ملعون ، پسر « مروان » طرد شدهء ديگر و بدترين مرد قبيلهء « ثقيف » يعنى « مغيرة بن شعبه » و جوانان فاسق قريش همه در امن و رفاه بودند و حكومت را به دست افراد فاجر بىتبار كه دشمن اهل بيت وحى بودند ، سپرده بود : افرادى همچون « بسر بن ارطاة » « مروان بن حكم » « سفيان بن عوف » ، « نعمان بن بشير » ، « ضحاك بن قيس » ، « سمرة بن جندب » و نظاير آنان .
اين افراد را بر بندگان خدا مسلط مىكرد ، و با اينكه خود به خوبى اينان
الغدير ( فارسي ) — صفحة 49
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٤٩