تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
نيت به خود نزديك كرده و پناه داده اى . به خدا كه او را نگه ندار . به خدا هرگاه در نزديكى بين پوست و گوشتت جاى بگيرد ، باز با تو دوست نيست . گواراترين گوشت در نظر من ، خوردن آن گوشتى است كه گوشت بدن تو از وجود او روئيده است . اين مرد را بخاطر جرمى كه دارد ، بر كسى تحويل بده كه از تو اوليتر است هرگاه از گناه او درگذرم هرگز شفاعت ترا از او نخواهم پذيرفت . و هرگاه او را بكشم ، جز به خاطر محبت پدر فاسقت نكشته‌ام . و السلام ( 1 ) » . « زياد » ، مردم را در كوفه بر درگاه قصر خود جمع كرده ، و آنها را به لعن « على » عليه السّلام تشويق مىكرد ، و به نوشتهء « بيهقى » ، آنها را بر كناره گيرى از « على » عليه السّلام تحريص مىكرد . و از اين مردم مسجد و صحن پرشدند ، و هر كس از حضور خوددارى مىكرد ، از لبهء شمشير گذرانده مىشد . در « منتظم » ابن جوزى آمده : « هنگامى كه زياد در كوفه ، بالاى منبر اهالى را دور خود جمع كرد ، دست هشتاد نفر از آنها را بريد و خواست كه خانه هاشان را ويران كند ، و درختان خرمايشان را آتش بزند ، آنها را خواند تا مسجد و صحن پر شد . پيشنهاد كرد كه همه از على عليه السّلام تبرى كنند ، در حالى كه مىدانست آنها از اين عمل خوددارى خواهند كرد ، و او اين خوددارى را دستاويز نابودى و ويران كردن خانه‌هاى ايشان خواهد كرد . » عبد الرحمن بن سائب « نقل كرده مىگويد : من هم با گروهى از انصار احضار شده و در صحن مسجد حاضر شديم . من در خواب ديدم كه در بين مردمى نشسته‌ام و سپس از آن ميان خفه شدم . و چيز بلندى ديدم كه دارد نزديك مىشود . پرسيدم : كيست ؟ گفت : من بازرسى صاحب قدرت هستم ، و مأمورم صاحب اين قصر را دستگير كنم . از ترس ، از خواب بيدار شدم ، مقدار يك ساعت نگذشته بود ، كه كسى از خارج وارد شد ، و اعلام كرد : همگى برگرديد ، امير از شما روگردان شده ، و ناگهان به دو آن بلائى نازل
هامش
( 1 ) تاريخ ابن عساكر 5 : 418 ، شرح ابن ابى الحديد 4 : 7 ، 72 .