تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩
« اى مردم مدينه ، سوگند به خدا ، هرگاه معاويه دستور داده بود ، حتّى هيچ كودك نابالغى را از كشته شدن باز نمىداشتم . » و كسى را پيش بنى سلمه فرستاد و پيغام داد : بر شما هيچ امانى نمىدهم ، مگر آنكه « جابر بن عبد اللَّه » را پيش من بفرستيد . جابر به نزد امّ سلمه همسر پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله آمد و گفت : چه دستورى مىدهى ؟ اين بيعت گمراهى و ضلالت است و من ، آيا مىترسى من كشته مىشوم ؟ او گفت : من صلاح مىبينم كه بيعت كنى و به دو داماد « عبد اللَّه بن زمعه » و دو پسر « عمر بن ابى سلمه » نيز توصيه كرده‌ام كه بيعت كنند . « بسر » خانه‌هاى مدينه را ويران كرده ، آنگاه روى به مكه نهاد و « ابو موسى » از ترس كشته شدن فرار كرد . « ابو موسى » به « يمن » نامه نوشت كه لشكرى از طرف معاويه مأمور شده‌اند ، كه مردم را بكشند و هر كس را كه از قبول حكومت معاويه سرباز زند ، به قتل رسانند . سپس « بسر » به يمن رفت و عبيد اللَّه بن عبّاس از جانب على عليه السّلام عامل آنجا بود كه به كوفه بسوى على گريخت و عبد اللَّه بن عبد المدان حارثى را بجاى خود تعيين كرد . بسر كه رسيد ، او و پسرش را كشت . پس از آن بسر با ثقل بن عبيد اللَّه بن عباس را با دو پسر خردسالش ملاقات كرد ، و هر دو اين كودكان را كه عبد الرحمن و قثم ناميده مىشدند ، سر بريد و برخى گفته‌اند : آن دو فرزند را در نزد بنى كنانه يافت . خواست كه آنها را بكشد . كنانى گفت : چرا اين دو كودك بيگناه را مىكشى ؟ هرگاه اين دو را بخواهى بقتل رسانى ، نخست مرا بكش . گفت : به همين ترتيب رفتار مىكنم . اول كنانى و آنگاه كودكان را كشت . زنى از بنى كنانه بيرون آمد و فرياد زد : « اى مرد ، مردان را كشتى ، چرا اين دو كودك را به قتل مىرسانى ؟ سوگند به خدا كه در جاهليت و در اسلام چنين فاجعه اى ديده نشده . به خدا كه اى بسر بن ارطاة ، آن فرمانروائى كه با كشتن كودكان و سالخوردگان و از بين بردن آيين رحمت و ضايع كردن حقوق ارحام
الغدير ( فارسي ) — صفحة 29 | جمعي از مترجمين / جليل تجليل / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)