تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
به راه افتاد و عبد الرحمن بن عبيد و عمرو بن امّ ادراكهء ثقفى را بقتل رساند . و همه اين امور ، بگفته ابن سعد ، براى آن بود كه معاويه او را گفته بود كه هر كس را كه در اطاعت على عليه السّلام است ، بقتل رساند . او يك ماه در مدينه اقامت كرد . دربارهء هر كس كه گفته مىشد بر عليه عثمان كمك كرده ، او را بقتل رساند و گروهى از از بنى كعب را بر سر آب بين مكه و مدينه كشت و اجسادشان را به چاه انداخت و سپس به يمن آمد و هر كه از قبيله همدان در صفين با على عليه السّلام بود ، به قتل رساند و بيش از دويست تن را كشت و بسيارى از كودكان را بقتل رساند و همه اينها پس از كشتن على عليه السّلام روى داد . ابن يونس گويد : عبيد اللَّه بن عبّاس دو فرزند خود عبد الرحمن وقثم را در نزد مردى از بنى كنانه سپرده بود و هر دو صغير بودند . وقتى بسر به ميان بنى كنانه رسيد ، خواست كه آن دو را بكشد . كنانى كه كار را بدين منوال ديد ، داخل خانهء خود شد و شمشير خود را سربرهنه بر حمله كنندگان كشيد و اين شعر را مىخواند : « شير آن است كه در حريم خانهء خود دفاع كند و همواره شمشير بدست از همسايه خانه دفاع مىكند ، و اين نيست بجز جوانى كه زيبا و شگفت و دلاور و بدور از مكر باشد » ( 1 ) . آنگاه بسر اظهار داشت : مادرت بعزايت بنشيند . به خدا ما نمىخواستيم ترا بكشيم . چرا خود را به كشتن مىدهى ؟ او گفت : به خدا كه در كنار همسايه‌ام كشته مىشوم ، تا مگر در پيشگاه خدا و نزد مردم معذور باشم . پس كشته شد و بسر پيش دو كودك آمد و سر آنها را از تن جدا كرد . زنان بنى كنانه بيرون آمدند و زنى از آن ميان گفت : اى مرد ، اين مردها را كشتى ، پس چرا كودكان را مىكشى ؟
هامش
( 1 )ألليث من يمنع حافات الدار و لا يزال مصلتا دون الدار الا فتى أروع غير غدار
الغدير ( فارسي ) — صفحة 32 | جمعي از مترجمين / جليل تجليل / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)