« ماران و شيران جنگل ، بفرمان او گردن مىنهند و جن از آيات و اوصاف او در شگفت است . آيا نمىبينى كه هر كس را نسبت به او برسد ، از شعلههاى آتش هم باك ندارد ؟ ! در افتخار او اين بس كه دست پيامبر هاشمى پدر زهرا را بوسيده و ديگران از اين فيض بهره نبردهاند » .
« سيد محمّد ابو الهدى رفاعى » در تخميس قصيده « سراج الدين مخزومى » چنين سروده است ( 1 ) .
« آنجا كه به درگاه پيغمبر طه پناه شدى ، بر بوسيدن دست جنابش مفتخر شدى ، تو در ميان دوستداران پيامبر بداشتن اين افتخار مخصوص گشتى و نورى بر تو تابيد كه همواره بدان زنده خواهى بود ، تا خوار شود هر آنكه در گمراهيها و ظلمات غوطه ور است .
در قصيده ديگرى او را چنين ستوده است ( 2 ) .
« در شرافت او اين بس كه بهين آدميان و سرور موجودات با او سخن گفته و در پيش مردم دست خود را بسوى او دراز كرده ، و شگفت نيست از كسى كه راه دوستى او پويد ، اينچنين نسبت بزرگى داده شود ، اين كرامتى بر حق است كه شايستهء او است و معجزه اى از جانب پيغمبر بهترين هدايت يافتگان است » .
هامش
( 1 )أكرمت من طه به كف جنابه
بين القفول مذ التجأت ببابه
فلثمته و عرفت فى أحبابه
نورا أراد اللَّه أن تحيى بهرغما لمن فتكت به الظلمات( 2 )كفى شرفا تكليم خير الورى له
و امداده ازمد جهرا له اليدا
و ليس عجيبا حين صح انتسابه
اليه اذا أبدى اليه توددا
كرامة حق و هى ثابتة له
و معجزة للمصطفى خير من هدى