« مپرس از اينكه اين چگونه ممكن است و يقين داشته باش كه خدا هر چه بخواهد مىكند . از مارقان دورى كن و كور نابينايى ، هرگاه خورشيد را انكار كند ، باور مكن . آيا پيامبر مرده است ؟ نه مگر در قرآن شهيدان پيش خدا زنده گانند . اينكه پيغمبر دست خود را بر رفاعى دراز كرده ، برهانى روشن بر مقام اوست . اين شرافت را از او بهنگام شام هزاران نفر از نزديكان و بزرگان ديدهاند . آن شامى بود كه صبح روشن شد و نشگفت اگر شامى ، صبح روشن شود . ( 1 )
صاحب « عقود الجوهريه » او را در قصيده اى چنين مىستايد : ( 2 )
« اين رفاعى كسى است كه بر ناقدان دشوار است كه كار او را ارزيابى كنند .
بسا شير كه سوار شده و بسا سواره كه از شير نمايان تحقير و خوارى ديده است .
او كسى است كه دست رسول اللَّه را بوسيده و از آن رهگذر و در برابر كافران به مقام افتخار نائل گرديده است . او دست مبارك خود را بسوى وى از قبر دراز كرد و بر همه حاضران اين دست نمايان شد .
حافظ حاج ملا « عثمان موصلى » نيز در قصيده اى « سيد رفاعى » را چنين مدح كرده ( 3 ) .
هامش
( 1 )لا تقل كيف تم هذا ؟ و ايقن
يفعل اللَّه ربنا ما يشاء
و اهجر المارقين و اعذز اذا ما
انكر الشمس مقلة عمياء
ايكون النبى ميتا ؟ و فى القر
آن احياء ربها الشهداء
و بمد اليمين لابن الرفاعى
حجة فى مقامها سمحاء
شهدتها المساء آلاف قوم
و رآها الاقران و الاكفاء
صار ذاك المساء صبحا فما اعج
ب يوما فيه الصباح مساء( 2 )ذاك الرفاعى الذى فعله
يعز فى النقد على الناقد
كم ركب الليث ؟ و كم راكب
ذلل من صولة مستأسد ؟
كف رسول اللَّه فى لثمها
حازبها الفخر على الجاحد
قد مدها من قبره نحوه
لاحت الى الحاضر و الشاهد( 3 )له الافاعى و أسد الغاب طائعة
و الجن تبصر من آياته العجبا
ألا ترى ان من ينمى اليه فلا
يخشى من النار مهما أو قدت لهبا ؟
كفاه تقبيل يمنى الهاشمى أبى
الزهراء فخرا و عنا الغير قد حجبا