تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
« بهاء الدين سيد محمّد رواس » در قصيده اى او را چنين مىستايد ( 1 ) . « در مقام او اين بس كه دست رسول اللَّه به نشانهء قبول بسوى او دراز شد و چه گل با طراوتى در روزگار ما شكفته است ، و گفت كه از جد بزرگوارش كه اشرف مخلوقات است ، اينهمه احترام و گراميداشت بر وى ارزانى شده است . « عبد الحميد افندى طرابلسى » در قصده اى كه او را مدح مىكند گفته است ( 2 ) . « براى كسى كه قيام به وظايف مىكند ، او حجت بزرگ و نمونهء ارجدارى است ( بيهوده ) نيست كه دست پيغمبر برگزيده ، پيش همگان به سوى او دراز شد . از اين رو بايد گفت كه اين خدا است كه او را بركشيد . آرى در ميان مردم نمىتوان او را بطور شايسته شناخت و قدر دانى كرد . « سيد عبد الغفار اخرس » در قصيده اى چنين گفته است ( 3 ) . « از تبار رسول اللَّه شير مردى به دنيا آمد كه همهء شيران و درندگان پيش او اظهار فروتنى كردند . او دست پدر بزرگوارش را پيش مردم بوسيد و نور در عالم پرتو افكند . همه بزرگان و ثقات و عموم مردم به تنهائى و در بين مردم اين امر را مشاهده كردند . اين مزيتى است كه بجز او از بزرگ و كوچك ، كسى را نصيب نشده است . »
هامش
( 1 )كفاه ان رسول اللَّه مدله يد القبول و زهر العصر نضار و قال من جده خير الورى خلقا له انطوى فيه اعز از و اظهار( 2 )هو الحجة الكبرى على كل قائم لذاك يد المختار مدت له جهرا و من هذه و اللَّه حجة فضله أجل غيره فى القوم حجته صغرى( 3 )تولد من رسول اللَّه شبل به دانت له كل السباع و قبل كف والده جهارا غدت بالنور بادية الشعاع و شاهدها الثقات و كل فرد رآها بانفراد و اجتماع فتلك مزية لم يحظ فيها سواه من مطيع أو مطاع