تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
« ابو الفرج سيد احمد شاكر آلوسى » در قصيده اى چنين مىگويد ( 1 ) . « او قطب عالم هستى و پناهگاه خلايق است . بارانى است كه همواره چشم اميد مردم به آمدن آن دوخته شده . مناقب و فضايل او در آفاق همچون ماه در گردش و جريان است . او از جد بزرگوارش پايگاهى اندوخته است كه پيوسته در طول روزگار آوازه خواهد داشت ، آنجا كه پيمبر را زيارت كرد و دست مباركش را بوسيد و اذن ديدار داد . » « فقيه يحيى بن عبد إله واسطى » در قصيده اى او را چنين مدح مىكند ( 2 ) . « دست پيغمبر طه بسوى او دراز شد و او آن را بوسيد و او نخواست كه در دام ديگران بيفتد . از اين رو است كه مصطفى نامهء آزادى به وى بخشيد . و وقتى دعا كرد ، خدا ماهى را براى وى بدان آورد و زنده كرد . » « صفى الدين يحيى بن مظفر بغدادى حنبلى » در قصيده اى گفته است ( 3 ) . « او بود كه پيشواى پيغمبران دست خود را بر او دراز كرد و گنجينه‌هاى حقايق قرآن را بر او گشود . و قافله‌هاى حاجيان از ديدن اين صحنه ، همه سرمست و مبهوت و دلباخته شده بودند . » « سيد عبد الحى حسينى » مفتى « غزه هاشم » در قصيده خود او را چنين
هامش
( 1 )هو قطب الوجود غوث البزايا غيثها المرتجى على الاطلاق كم له من مناقب سائرات كمسير البدورفى الافاق ؟ حاز من جده الرسول مقاما لم يزل ذكره مدى الدهر باقى حيثما زاره و قبل كفا منه قد آذنت له با لتلاقى( 2 )مدت له يد طه ثم قبلها يهنيه مجدا نأى أن يقبل الشركا و المصطفى بكتاب العتق أكرمه و اللَّه أحياله لمادعا السمكا( 3 )و له امام الرسل مديدا لها فتحت كنوز حقائق القرآن و قوافل الحجاج سكرى عندها ما بين مبهوت و ذى أشجان