از عالم ناسوت صداى گريه و زارى بلند شد و عالم ملكوت از مژدهء ديدار خوشحال گرديد » ( 1 ) .
اين نمونه هايى است از اوهامى كه دست غلو درباره مناقب « شيخ عبد القادر » پرداخته است و ما هرگاه در صدد بوديم كه همهء چيزهايى را كه به « شيخ عبد القادر » بنام كرامات و در واقع خرافات نسبت داده و چيزهايى نقل كردهاند كه نه موافق شرع اقدس اسلام و نه مورد قبول عقل و نه سازگار با منطق است بياوريم ، در واقع دائرة المعارفى پر حجم بايد تهيه مىكرديم كه در مجموع موجب خنده شما بود و گاهى هم شما را به گريه وا مىداشت .
74 . « رفاعى » دست پيغمبر ( ص ) را مىبوسد
« ابو محمّد ضياء الدين و ترى » در ص 54 « روضه الناظر » مىنويسد : « در اين ( سال 555 ) سيد احمد رفاعى با اشارهء معنوى كه به وى رسيده بود ، به حج مشرف شد و قبر جد بزرگوارش صلَّى اللَّه عليه و آله را زيارت كرد و در برابر تربت پاكش اين شعر را خواند : آنجا كه از تو دور بودم ، روان خود را از جانب خود به خاك بوسى تو مىفرستادم اينك گردش روانها پيرامون تو پيدا است . دست مباركت را در آر تالبان من به فيض بوسه نائل شود ( 2 ) .
آنگاه دست مبارك جدش صلَّى اللَّه عليه و آله ظاهر شد و او آن را بوسيد و مردم همه تماشا مىكردند . اين قصه بطور متواتر نقل شده و بين مردم مشهور و اسانيد آن صحيح
هامش
( 1 ) تفريح الخاطر ص 38 .
( 2 )فى حالة البعد الروحى كنت ارسلها
تقبل الارض عنى و هى نائبتى
و هذه دولة الاشباح قد حضرت
فامدد يمينك كى يحظى بها شفتىاين دو بيت را با داستان آن ، صاحب « تفريح الخاطر » به عبد القادر گيلانى نسبت داده است و در مورد اين خرافات ساخته و پرداخته ، كه هدف از آن تفريح خاطر است ، با صرف نظر از حكم عقل و شرع و منطق ، مهم نيست كه به چه كسى نسبت داده شود .