تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
دادن روح خادمش را تكرار كرد . و او از دادن روح وى خوددارى كرد ، در حالى كه در دستش ظرفى معنوى به شكل زنبيل قرار داشت كه ارواح گرفته شده در آن روز ، در آن ظرف بود . با نيروى محبوبيت زنبيل را كشيد و از دست او گرفت و ارواح همه متفرق شده به اندامهاى خود بازگشتند . در اين حال ، ملك الموت با پروردگارش مناجات كرد . گفت پروردگارا تو از آنچه بين من و بين محبوب و وليّت عبد القادر گذشت ، آگاهى او به نيروى سلطنت و صولتى كه داشت ، ارواحى را كه امروز قبض كرده بودم از من گرفت . خداى جل جلاله به او خطاب كرد : اى ملك الموت ، بدرستى كه غوث اعظم محبوب و مطلوب من است . چرا روح خدمتكارش را به دو پس ندادى ؟ ارواح زيادى بسبب اين روح از دست تو رفته است . ملك الموت در آن موقع پشيمان شد » ( 1 ) .

73 . درگذشت « شيخ عبد القادر »

« نقل كرده‌اند كه هنگامى كه وفات شيخ عبد القادر گيلانى نزديك شد ، سرور ما عزرائيل عليه السّلام از جانب پروردگار جليل به هنگام غروب آفتاب نامه اى آورد و به پسر شيخ يعنى شيخ عبد الوهاب تسليم كرد و در پشت نامه نوشته بود : اين نامه از محبّ به محبوب برسد . پسرش كه اين نامه را ديد ، گريه كرد و حسرت نمود و همراه عزرائيل نامه را به حضور شيخ رساند . هفت روز پيش از اين نامه بر شيخ ما آشكار شده بود كه هنگام انتقال او به عالم علوى فرا رسيده است از اين جهت ، او خوشحال بود و بخشايش دوستاران و هواداران خود را از خدا مىخواست و متعهد شد كه در روز قيامت همه آنها را شفاعت كند . سپس خداى تعالى را سجده كرد و ندا رسيد كه : * ( « يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً » ) *
هامش
( 1 ) تفريح الخاطر فى ترجمه عبد القادر ص 5 و 12 ط مصر ، مطبعه - عيسى البابى الحلبى و شركائه ، سنة 1339 .