تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
سوار شد و جلو من در دست او بود ، تا اينكه به مقام قاب قوسين يا كمتر رسيد . به من گفت : اى فرزندم و اى نور چشمم ، اين قدم من بر گردن تو قرار گرفته و قدمهاى تو بر گردن همه اولياى خداى تعالى قرار مىگيرد و اين اشعار نيز گفته شده است : « به عرش با شكوه خدا بار يافتم و پرتوهاى آن بر من نمايان شد و خدا اين مقام را به من بخشيد . قبل از تخلق به اخلاق الهى ، به عرش خدا نگريستم و ملكوت او بر من آشكار شد و خدا مرا بر كشيد و تاج وصال را با نظر در احوال من بر من كرامت كرد . و اوست كه شرافت مىدهد و مرا جامه تقرب مىپوشاند » ( 1 ) .

72 . « عبد القادر » و ملك الموت

از سيد شيخ بزرگ « ابو العباس احمد رفاعى » روايت است كه گفت : « يكى از خدمتكاران شيخ عبد القادر گيلانى درگذشت . زنش پيش او آمد و ناله و گريه كرد و از او خواست كه شوهرش را زنده كند . شيخ به مراقبت روى آورد و در عالم باطن ديد كه ملك الموت عليه السّلام به آسمان صعود مىكند . و با خود ارواحى را كه آن روز قبض كرده ، همراه دارد . گفت : اى ملك الموت ، بايست و روح خدمتگذار مرا به من بده و نام آن خادم را گفت . ملك الموت اظهار داشت : من ارواح را به فرمان الهى مىگيرم و به درگاه عظمت او تقديم مىكنم . اين چگونه ممكن است روحى را كه به امر پروردگار قبض كرده‌ام به تو بدهم . شيخ ، درخواست
هامش
( 1 ) تفريح الخاطر فى ترجمه عبد القادر ص 5 و 12 ط مصر مطبعه عيسى البابى الحلبى و شركاء سنه 1339 .وصلت الى العرش المجيد بحضرتى فلاحت لى الانوار و الحق اعطانى نظرت لعرش اللَّه قبل تخلقى فلاحت لى الاملاك و اللَّه سمانى و توجنى تاج الوصال بنطرة و من خلقه التشريف و القرب اكسائى