اين عمل قرار داده ، ديگر خوردن يك مرغ بطور كامل كه انسان را دل مشغول مىكند و از آن مقام باز مىدارد !
و آيا رياضت ، شرط پيدايش نيروى نفسانى و ملكات فاضله مىتواند باشد ، ولى شرط بقاء آن نيرو نمىتواند باشد ؟ و آيا اشتغال به اين لذايذ ، آن احوال روحى را از بين مىبرد و رياضت آن احوال را پديد مىآورد ؟ از اين طايفه ، اين مشكلات را بپرس هرگاه جواب دادند ، اينجانب را آگاه كن .
70 . « عبد القادر » در يك شب چهل بار محتلم مىشود
« شعرانى » در « طبقات الكبرى » 1 : 110 نوشته : « شيخ عبد القادر گيلانى رضى اللَّه عنه مىگفت : مدت بيست و پنج سال تمام ، در بيابانهاى عراق تنها و بيكس اقامت كردم . نه كسى را شناختم و نه كسى مرا شناخت . طوايفى از مردان غيب و جنّ نزد من مىآمدند و راه خداشناسى را به آنها تعليم مىدادم و خضر در آغاز ورودم به عراق با من همراهى و رفاقت كرد در حالى كه من او را نمىشناختم ، و شرط كرد كه با او مخالفت نكنم . او به من گفت : در اينجا بنشين ! و من سه سال در همان جا كه او گفته بود ، نشستم . هر سال مىآمد و مىگفت : در همين جا باش تا من نزد تو بيايم . مىگويد : يك سال در خرابههاى مداين ماندم ، و در اين مدت به انواع مجاهده با نفس مشغول بودم آب مىنوشيدم و از چيزهاى دور ريخته مىخوردم ، يك سال نه مىخوردم و نه مىنوشيدم و نه مىخوابيدم . يك شب كه هوا خيلى هم سرد بود در ايوان كسرى خوابيدم ، و محتلم شدم . برخاستم و رفتم در شط غسل كردم . سپس خوابيدم و محتلم شدم و رفتم در شط غسل كردم .
و اين عمل ، در آن شب ، چهل بار تكرار شد كه من غسل مىكردم ، سپس به بالاى ايوان صعود كردم كه مبادا خوابم ببرد » .
« امينى » مىگويد : حالات اين مرد عارف را ، كه معلم گروه زيادى از