و كوه و جنبندگان به دو بياموزد . اما در اينجا مىبينيم كه خدا به شيخ غواص چندان نفوذ كلمه داده كه در هر چيزى تصرف مىكند . حتى و حوش هم فرياد برمىآورند و سنگها مىرقصند و شاخ درختان در هم مىآويزند . چشم و گوش اين غاليان ، آن چنان از فضايل اينها انباشته شده كه بموجب اعتقادشان ، خدا بيش از آنكه در خود قدرت داده بر اين « شيخ » عطا فرموده است . و اين با خواننده است ، كه در مسأله گستردن سجاده و شنا دقت كند « كه همه اينها را چگونه به آسانى به » شيخ نواده عمر « بسته است و كرامات ظاهرى او را در عناصر اربعه در جزء هشتم ص 83 - 87 طبع اول ملاحظه كرديد . غلو در فضايل ، اينچنين مطالبى را بدروغ مىپردازد و مىسازد ، خواه عقل آن را بپذيرد يا نه .
68 . كرامت « ابن مسافر اموى »
« عمر بن محمّد » مىگويد : « شيخ عدى بن مسافر شامى اموى متوفى 557 ( يا 558 ) را هفت سال خدمت كردم و در اينمدت خارق عادات از او ديدم . از آن جمله اينكه : من بر دست او آب ريختم . او به من گفت : چه مىخواهى ؟ گفتم : من مىخواهم قرآن تلاوت كنم ، لكن جز سوره اخلاص و فاتحه چيزى حفظ نيستم . او با دست خود به سينهء من زد و همان وقت من همهء قرآن را حفظ شدم . و از حضور او كه بيرون آمدم ، بطور كامل قرآن تلاوت مىكردم » « شذرات الذهب » ابن عماد حنبلى 4 : 180 .
« امينى » مىگويد : اى كاش اين اموى ، روزگار « خليفه دوم » را درك كرده بود و با دست خود در سينهء او مىزد و ديگر او دوازده سال در حفظ قرآن زحمت نمىچشيد ، اما دريغ كه درك نكرده است .
و كاش مىدانستم پردازندهء اين داستان ، هرگاه صاحب داستان يك علوى مىبود ، اين اندازه سماجت بخرج مىداد ، يا اينكه اين عطاى او منحصر به